[ داستان زكريا و پسرش يحيى ( عليهما السلام ) ]
ذِكْرُ رَحْمَتِ رَبِّكَ عَبْدَهُ زَكَرِيَّا « 2 » إِذْ نَادَى رَبَّهُ نِدَاءً خَفِيّاً « 3 » قَالَ رَبِّ إِنِّى وَهَنَ الْعَظْمُ مِنِّى وَاشْتَعَلَ الرَّأْسُ شَيْباً وَلَمْ أَكُن بِدُعَائِكَ رَبِّ شَقِيّاً « 4 »
لغت و اعراب :
ذكر رحمة مبتداست و خبرش محذوف ، بهتقدير « فى هذه السورة ذكر رحمة ربك » .
عبده مفعول رحمة است . بدعائك اضافهء دعا به كاف اضافه به فاعل است ، بهتقدير « بدعائك إيّاى » و يا اضافهء به مفعول است ، بهتقدير « بدعائى إيّاك » . شقى در اينجا كنايه است از محروميت يا نافرمانى .
تفسير :
ذِكْرُ رَحْمَتِ رَبِّكَ عَبْدَهُ زَكَرِيَّا إِذْ نَادَى رَبَّهُ نِدَاءً خَفِيّاً
اين سوره چنانكه آياتش دلالت دارد سورهء مكّيه است و مفسران نيز در آن اتفاق نظر دارند ، و در آغاز آن پنج حرف از حروف مقطعه است كه در بيان مراد از آنها معانى مختلفى ذكر كردهاند . و اين سوره شامل سرگذشت عدهء زيادى از پيامبران و مريم عَذرا است و اشاره به اين كه همهء آنان اهل طاعت و خضوع در برابر خداوند و داراى صدق و اخلاص بودند و تذكر اينكه پيروانشان از شريعت و رفتار آنها روى برتافته ، سراغ شهوات و گناهان رفتند .
معناى آيه : اى پيامبر ، در اين سوره يادآورى رحمت پروردگارت نسبت به بندهء خود زكرياست ( زكريا پيامبر عظيمالشأن از بنىاسرائيل و از اولاد هارون برادر موسى بن عمران و بزرگ احبار بيتالمقدس بوده ) و رحمت و احسان و لطف خدا به او هنگامى بود كه پروردگار خود را به نداى پنهانى ندا در داد .
قَالَ رَبِّ إِنِّى وَهَنَ الْعَظْمُ مِنِّى وَاشْتَعَلَ الرَّأْسُ شَيْباً وَلَمْ أَكُن بِدُعَائِكَ رَبِّ شَقِيّاً