بخش مواعظ به شماره : 14 نقل كرديم .
40 - جندب
در سند حديث همين طور وارد شده است ، و جندب نام جمع زيادى از صحابه و تابعان است . وى دو روايت از امام مجتبى عليه السلام دارد كه ما در باب توحيد به شمارهء 4 و در بخش مواعظ به شمارهء : 3 آنها را ذكر كرديم . پسرش عبدالرّحمان از وى روايت كرده است .
41 - حارث اعور
وى از بزرگان اصحاب و خواص و از جمله ياران اميرالمؤمنين عليه السلام بوده است وى فردى عظيم الشّأن و الا مقام ، و گرانقدر بوده و از على عليه السلام روايت مىكند . كشى در رجال خود مىگويد : حارث گفت :
شبى خدمت اميرالمؤمنين عليه السلام رسيدم ، فرمود :
اعور ! چرا اين وقت شب آمدى ، عرض كردم : به خدا سوگند كه محبّت شما مرا به اينجا آورد !
فرمود : امّا حديثى برايت خواهم گفت تا سپاسگزار نعمت محبت خود باشى ! بدان كه هيچ بندهاى كه مرا دوست دارد نمىميرد مگر اينكه پس از جان دادن مرا مىبيند ، به دليل اينكه دوست مىدارد ، و نيز هيچ بندهاى كه مرا دشمن مىدارد نمىميرد مگر پس از جان دادن مرا مىبيند از آنجايى كه ما را خوش ندارد . « 1 »
هامش
( 1 ) - اين همان مطلبى است كه در اشعار منسوب به آن حضرت ، خطاب به حارث همدانى آمده است ، مىفرمايد :يا حارُ همدان ! من يمت يرنى * من مؤمن او منافق قُبِلا
يعرفنى طرفه و اعرفه * بنعته و اسمه و ما فعلا
وانت عندالصّراط معترضى * فلا تخف عثرة و لا زَلَلا
اقول للنّار حين للعرض * ذريه لا تقربى الرّجلا
ذريةِ لا تقربيه انّ له * حبلًا بحبل الوصىّ متّصلا
اسقيكَ من باردٍ على ظمأ * تخاله فى الحلاوة عسلااى حارث همدانى هر كه بميرد چه مؤمن باشد يا منافق مرا عيان و رو در رو مىبيند چشمش مرا مىشناسد و من هم او را مىشناسم به وصف و نام و نشان و اعمالش . و تو كنار پل صراط به من عرضه مىشوى پس نبايد از لغزش و لرزشى بترسى وقتى كه اتش به سراغت بيايد - گويم او را ترك كن و به او نزديك مشو ! او را به حال خود واگذار ! مبادا نزديك او شوى كه ريسمانى دارد و پيوسته به ريسمان وصىّ پيامبر چنگ زده است . آنگاه در حال تشنگيت تو را از آب سردى سيراب كنم - كه درشيرينى آن را عسل بپندارى ! و زبان حال حارث را نيز شاعر پارسى گو چنين سروده است :اى كه گفتى فمن يمت يرنى * جان فداى كلام دلجويت
كاشكى هر دمى هزار كرت * مردمى تا بديدمى رويتاللّهمّ اسقنا بيده ريّاً رويّاً سائغاً لا ظمأ بعده يا ارحم الرّاحمين - م .