امام حسن عليه السلام پرسيد : « چه شده ، به من نگاه مىكنى ؟ در حالى كه جامههاى اهل بهشت را بر تن دارم و تو جامههاى اهل دوزخ را پوشيدهاى ! براستى كه فردى از شما ، پارسايى را در جامههايش قرار داده و كبر و خود بزرگ بينى را در دل دارد بيقين لباس پشمينهاش عُجْب آورتر است تا آنكه عباى حاشيهدار بر تن دارد ! » « 1 »
10 - ابن رشيف مىگويد : حسنبن على رضى الله عنه در حالى كه خضاب كرده بود ميان اصحابش آمد ، مبرد نقل كرده است كه او چنين مىگفت :
ما قسمت بالاى موهاى سر و صورتمان را سياه مىكنيم در حالى كه ريشهء آنها رنگ قبول نمىكند ! پس اى كاش آن چه سياه مىشود ريشههاى موها بود ! « 2 »
11 - ابن ابى شيبه از عربان نقل كرده ، مىگويد : بر تن حسنبن على پيراهن نازك و عمامهء نازكى را ديدم كه از نازكى كمربند ( يا زيرپوشش ) ديده مىشد . « 3 »
12 - همو از عبداللَّه بن بريده به نقل از پدرش آورده است ، مىگويد :
رسول خدا صلى الله عليه و آله براى ما خطبه مىخواند ، حسن و حسين آمدند در حالى كه پيراهن سرخى بر تن داشتند . « 4 »
13 - و نيز از قيس غلام خبّاب نقل كرده ، مىگويد : بر حسن و حسين وارد شدم در حالى كه با رنگ مشكى خضاب مىكردند . « 5 »
هامش
( 1 ) - شرح نهج البلاغه : 18 / 262 .
( 2 ) - العمده : 1 / 35 .
( 3 ) - المصنّف : 8 / 176 .
( 4 ) - المصنّف : 8 / 180 .
( 5 ) - المصنّف : 8 / 248 .