على رضى الله عنه همسر خويش را طلاق داد ، و به وى بيست هزار درهم و دو مشك عسل مرحمت كرد ، آن زن گفت : متاعى ناچيز از محبوبى جدا شده ! « 1 »
7 - هيتمى از معاويةبن خديج نقل كرده ، مىگويد : معاويةبن ابىسفيان مرا نزد حسنبن على رضى الله عنه فرستاد تا دختر و يا خواهر او را براى يزيد خواستگارى كنم ، شرفياب شدم ، نام يزيد را بردم !
فرمود : « ما قومى هستيم كه زنان ما ازدواج نمىكنند مگر اينكه با ايشان مشورت مىكنيم . »
مىگويد : من خود رفتم محضر آن زن و موضوع خواستگارى يزيد را مطرح كردم ! گفت : به خدا سوگند كه چنين چيزى امكان ندارد مگر اينكه صاحب تو ما را اسير بگيرد چنان كه فرعون با بنى اسرائيل كرد ؛ پسرانش را سر مىبريد و زنان آنها را اسير مىكرد !
راوى مىگويد : نزد حسن عليه السلام برگشتم و گفتم : شما مرا نزد شگفتى از شگفتيها فرستاديد كه اميرالمؤمنين ( معاويه ) را فرعون مىنامد !
امام عليه السلام فرمود : « اى معاويه : ( بن خديج ) مبادا كينهء ما را به دل بگيرى و با ما دشمن باشى ، زيرا كه رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود : هيچ كس با ما دشمنى نمىكند و بر ما حسد نمىورزد مگر اينكه روز قيامت با تازيانههايى از آتش از كنار حوض كوثر رانده مىشود ! » « 2 »
8 - همو از علي بن حسن از جدّهاش نقل كرده است كه حسنبن على عليهما السلام از باردار شدن كنيزش پيشگيرى مىكرد . « 3 »
هامش
( 1 ) - همان .
( 2 ) - مجمع الزّوايد : 4 / 278 .
( 3 ) - مجمع الزّوائد : 4 / 298 .