درود خدا بر او و خاندان او باد !
بارى به خدا سوگند كه من اميدوارم به حمد و منّت او صبح كرده باشم در حالى كه خير خواهترين مردم براى بندگان او باشم و شب را به روز نياورده باشم در حالى كه كينهء مسلمانى را در دل داشته و يا قصد بدى و يا نيرنگى دربارهء كسى را داشته باشم .
بدانيد كه آنچه در وحدت كلمه است هر چند خوش نداشته باشيد براى شما بهتر است از آنچه شما در تنهايى براى خود مىانديشيد ، بنابراين با پيشنهاد من مخالفت نكنيد و رأى مرا به خودم بازنگردانيد و در صدد مخالفت با من نباشيد ! خداوند من و شما را بيامرزد و بدانچه رضا و خشنودى او در آن است همهء ما را راهنمايى كند ! » « 1 »
4 - ابن ابى شيبه از بشربن غالب نقل كرده ، مىگويد : عبداللَّهبن زبير از حسنبن على عليهما السلام دربارهء مردى پرسيد كه با اهل ذمّه مىجنگد و اسير مىشود ؟ !
فرمود : « هزينهء آزادى او را از محلّ خراج همان گروهى مىپردازند كه وى با آنها مىجنگيد ! » « 2 »
نكاح
1 - طبرسى از كتاب « تهذيب الأحكام » نقل كرده است كه مردى خدمت امام حسن عليه السلام آمد تا دربارهء ازدواج دخترش با وى مشورت كند ، فرمود :
هامش
( 1 ) - مقاتل الطالبيّين : ص 39 - 41
( 2 ) - المصنّف : 12 / 420 .