على عليهما السلام و معاويه اتّفاق افتاد ، معاويه به وى گفت : برخيز و براى مردم خطبه بخوان و بگو تو چه وضعى داشتى !
پس حسن عليه السلام به پا خاست و خطبه خواند و فرمود :
« سپاس خدايى را كه به وسيلهء ما اوّلين شما را هدايت كرد ، و به وسيلهء ما خون آخرين شما را حفظ نمود !
بدانيد كه هوشيارترين هوشياران كسى است كه پرهيزگار باشد و ناتوانترين ناتوانان شخص تبهكار فاجراست ، و به يقين اين امرى كه من با معاويه در آن باره اختلاف داريم ، يا او از من به آن كار سزاوارتر است و يا اينكه حق من است و من براى رضاى خدا و اصلاح امّت جدّم صلى الله عليه و آله و حفظ خونهاى امّت واگذاردم » .
راوى مىگويد : سپس رو به سمت معاويه كرد و گفت : « و من نمىدانم ، شايد اين آزمايشى است براى شما و بهرهاى موقّت » و آنگاه از منبر بريز آمد ، و عمرو به معاويه گفت : من جز اين را نمىخواستم ! « 1 »
طهارت
1 - صدوق ، مىنويسد : از حسنبن على عليهما السلام پرسيدند : كيفيّت قضاى حاجت چگونه است ؟
فرمود : « نبايد رو به قبله و پشت به قبله و رو به باد و پشت به باد باشيد ! » « 2 »
هامش
( 1 ) - استيعاب : 1 / 388 .
( 2 ) - من لا يحضره الفقيه : 1 / 26 .