چشم و دل مردم مىافتد ! معاويه ابتدا حرف آنها را رد كرد ولى آنها گفتند : بايد اين كار را بكنى ! پس به حسن عليه السلام فرمان داد كه يك پله پايينتر از او در منبر بنشيند ، امام عليه السلام برخاست و در پلهء پايين منبر ايستاد و پس از حمد و ثناى خداوند فرمود :
« امّا بعد ، اى مردم ! اگر شما بين شرق و غرب عالم را بگرديد تا كسى را پيدا كنيد كه جدّش پيامبر باشد جز من و برادرم كسى را پيدا نخواهيد كرد ، در حالى كه ما متاع حكومت خود را به اين طاغوت - با دست اشاره به سمت بالاى منبر به معاويه كرد - واگذارديم و ما ديدم كه حفظ خون مسلمانان بهتر از آن است كه خون ايشان ريخته شود ! »
سپس اين آيه را قرائت كرد :
« وَ إِنْ أَدْرِي لَعَلَّهُ فِتْنَةٌ لَكُمْ وَ مَتاعٌ إِلى حِينٍ »
« 1 » و با دست مبارك به معاويه اشاره نمود .
معاويه پرسيد : منظور شما از اين سخن چيست ؟
فرمود : « من چيزى جز آنچه را كه خداوند اراده فرموده است اراده نداشتم !
پس از آن معاويه به پا خاست و خطبهاى ناقص و ناپسند ايراد كرد ، و در اين خطبه به اميرالمؤمنين عليه السلام ناسزا گفت .
امام حسن عليه السلام رو به معاويه ايستاد ، در حالى كه او روى منبر بود ، فرمود : « واى بر تو اى پسر هند جگر خواره ! آيا تو به اميرالمؤمنين دشنام و ناسزا مىگويى ؟ در حالى كه رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود : هر كه على را دشنام دهد به من دشنام داده است و هر كه به من ناسزا گويد
هامش
( 1 ) - انبيا / 111 : و من نمىدانم شايد اين آزمايشى براى شماست و بهرهگيرى از ( لذايذ دنيا ) تا مدّت معيّنى .