فروشى و مفاخره بردگان ، ما سخن را از حد گذرانديم .
پس معاويه رو به مغيره كرد و گفت : مغيره ! برگرد كه اينان فرزندان عبد منافند ، بزرگان قريش ناب ! مقاومت در برابر آنها نيست و كسى را امكان مفاخره با آنان نمىباشد سپس حسن را سوگند داد تا ساكت شود و آن حضرت نيز سكوت اختيار كرد . « 1 »
احتجاج امام حسن عليه السلام با مخالفان
4 - آوردهاند كه روزى عمروبن عاص به معاويه گفت : كسى را دنبال حسنبن على بفرست تا بيايد و دستور بده تا به منبر رود و براى مردم سخنرانى كند ، شايد او درمانده شود ، و اين از جمله وسايل سرزنش و توبيخ او گردد و ما بتوانيم در هر انجمنى به رخ او بكشيم و بر او خورده بگيريم .
معاويه قبول كرد و كسى را نزد حسن عليه السلام فرستاد و آن حضرت آمد و منبر رفت در حالى كه تمام مردم جمع بودند و سران اهل شام نيز حضور داشتند ، پس از حمد و ثناى الهى فرمود :
« اى مردم ! هر كه مرا مىشناسد ، من همانم كه مىشناسد و هر كه نمىشناسد پس بداند كه منم حسنبن علي بن ابىطالب پسر عموى پيامبر خدا صلى الله عليه و آله ، نخستين فردى كه اسلام آورد ، و مادرم فاطمه دختر رسول خدا صلى الله عليه و آله است و جدّم محمدبن عبداللَّه پيامبر رحمت .
منم زادهء بشير ( بشارت دهنده ) و منم زادهء نذير ( ترسانندهء از عذاب
هامش
( 1 ) - احتجاج : 1 / 416 و 417 .