اينها را گفت و از منبر به زير آمد ، پس على عليه السلام از جا بلند شد و سر او را بوسيد و فرمود : پدر و مادرم فدايت و بعد اين آيهء شريفه را قرائت كرد :
« ذُرِّيَّةً بَعْضُها مِنْ بَعْضٍ وَ اللَّهُ سَمِيعٌ عَلِيمٌ
« 1 »
»
« 2 »
18 - و همو از حسنبن حباش - در حديث معنعنى - به نقل از جعفربن محمد عليهما السلام آورده است ، مىگويد :
« علي بن ابى طالب عليه السلام به امام حسن عليه السلام فرمود : پسرم ! برخيز و خطبه بخوان ، تا سخن تو را بشنوم !
عرض كرد : پدر جان ! من چگونه سخن بگويم ، در حالى كه به سيماى شما مىنگرم ، از شما شرم مىكنم ؟ ! امام صادق عليه السلام مىفرمايد : پس آن حضرت بزرگان از فرزندان خود را جمع كرد و بعد خودش را در جايى مخفى كرد به طورى كه سخنان امام حسن را بشنود ( ولى امام حسن عليه السلام او را نبيند ! ) پس حسن عليه السلام به پا خاست و گفت :
سپاس خداى يگانهء بى همتا را كه بدون ايجاد كسى او را ، هميشگى و پابرجاست ، بى زحمت و مشقّت ، آفريننده است بى رنج و مرارت ، ستودهاى است بدون هيچ غرض شخصى ، بقدرى نيكوست كه نيكى و عزّتش به شمار نيايد ، بى آغازى كه همچنان بوده است .
دلها از هيبت او لرزان و عقلها در برابر عظمت و شوكت او حيران و گردنها در مقابل قدرتش افكنده است نه مقدار عظمت او بر قلب بشرى خطور كند و نه كسى به كنه جلال او برسد .
هامش
( 1 ) - آل عمران / 34 : و آنها فرزندان و دودمانى بودند كه بعضى از بعضى ديگر گرفته شده بودند ، و خداوند شنوا و داناست .
( 2 ) - بحار الانوار : 43 / 350 .