از عطاياى شخصى او اضافه آمده بود و مىخواست با آن خدمتكارى براى خانوادهاش بخرد .
آنگاه گريه گلويش را گرفت و مردم نيز با ان حضرت گريستند ، سپس فرمود :
منم فرزند بشارتدهنده ، منم فرزند بيمدهنده ، منم فرزند آن كه به اذن خدا مردم را به راه خدا فراخواند . منم فرزند چراغ تابان !
من از اهلبيتى هستم كه خداوند پليدى را از ايشان برده و آنان را بهطور كامل پاك و پاكيزه قرار داده است .
من از جمله آن اهلبيتى هستم كه خداوند در كتاب خود ( قرآن كريم ) دوستى و مودت ايشان را واجب كرده مىفرمايد :
« قُلْ لا اسْألُكُمْ عَلَيْهِ اجْراً الًا الْمَوَدَّةَ فِى القُرْبى ، وَ مَنْ يَقْتَرِفْ حَسَنَةً نَزِدْ لَهَ فيها حُسْناً » « 1 » بنابراين « حسنه » دوستى و محبت ما اهلبيت است » .
پس از اين سخنان نشست ، و ابنعباس در حضور وى به پا خاست و گفت :
اى تودهء مردمان ! اين فرزند پيامبر شما و جانشين امام شماست ، با او بيعت كنيد !
پس مردم با شنيدن سخنان ابنعباس قبول كردند و گفتند : او چقدر براى ما دوست داشتنى است ! و حق گرانى بر ما دارد !
و بهعنوان خلافت به بيعت با آن حضرت مبادرت كردند .
هامش
( 1 ) - شورى / 33 : بگو ! ( اى پيامبر ) من هيچ اجر و پاداشى از شما بر رسالتم درخواستندارم ، جز دوست داشتن خويشاوندان نزديكم ( اهلبيتم ) و كسى كه علاوه بر دوستى احسانى هم بكند ما حسن آن را براى وى افزون مىگردانيم .