( قاتل حضرت قاسم ) ضربتى وارد كرد ، دست او را از مرفق جدا كرد ، و او چنان فريادى برآورد كه تمام سپاهيان شنيدند ، سپس حسين عليه السلام از او فاصله گرفت ، و بر سپاهيان كوفه حمله برد تا قاسم را نجات دهد ، كه بدن آن بزرگوار زير سم اسبها پايمال شد و جان به جانآفرين سپرد . و چون گردوغبار بر طرف شد ، ديدم حسين عليه السلام را كه بالاى سر قاسم ايستاده و قاسم دست و پا مىزند ، و حسين عليه السلام مىگفت :
از رحمت خدا دور باد ! قومى كه تو را كشتند ! و از جمله خصم ايشان در روز قيامت دربارهء تو جدت رسولخدا صلى الله عليه و آله است .
سپس فرمود : به خدا سوگند كه بر عمويت بسى گران است كه تو او را بخوانى و او نتواند تو را اجابت كند و اگر اجابت كند ، هم سودى به حال تو نبخشد !
به خدا سوگند ! امروز روزى است كه فرياد زننده و درخواست يارىكننده زياد ولى يارىكننده اندك است !
سپس او را به سينه چسبانيد و از زمين بلند كرد ، و گويى من مىبينم پاهاى آن نوجوان را كه از زمين كشيده مىشد ، و او را برد كنار پيكر پسرش علي بن الحسين عليهما السلام و ديگر كشتگان از اهلبيت خود قرار داد .
سپس از نام آن شهيد پرسيدم ، گفتند : او قاسمبن حسنبن علي بن ابىطالب عليهم السلام بود . « 1 »
هامش
( 1 ) - ارشاد : ص 223 .