بنابراين ناگزير او در دعوت خود بايد به حق باشد و استحقاق امامت را - با شهادت پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم براى او و برادرش به امامت و سيادت - داشته باشد ، آنجا كه پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم فرمود : اين دو پسرم امامند ، چه به پا خيزند و يا بنشينند و نيز فرمود : حسن و حسين سرور و آقاى جوانان اهل بهشتند و شهادت قرآن بر عصمت آنان در آيه :
« إِنَّما يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَ يُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيراً »
« 1 » مطابق آنچه در قبل گفته شد .
ششم آنكه ما بر امامت آن بزرگوار استدلال مىكنيم بر آنچه كه خداى عزّوجلّ به دست آن حضرت از علم اعجاز آور اظهار نموده است ، از جمله حديث حبابه و البيّه است كه شيخ ابوجعفر ، ابن بابويه قمى آن را ذكر كرده است .
حبابه مىگويد : اميرالمؤمنين عليه السلام را در شرطة الخميس ديدم . . .
سپس حديث را ادامه داده تا آنجا كه مىگويد : همچنان به دنبالش رفتم تا اينكه در صحن مسجد نشست ، عرض كردم : يا اميرالمؤمنين ! خدا تو را بيامرزد ، نشان امامت چيست ؟ فرمود : - با دست مباركش اشاره به ريگهايى كرد - آن ريگها را به من بده ! به ايشان دادم ! اثر انگشترى خود را برايم روى آنها قرار داد ، سپس فرمود : حبابه ! هرگاه مدّعى امامت ادّعا كند بتواند چنان كه ديدى اثر انگشترى خود را بجا گذارد بدان كه او امام واجب الاطاعه است ، و امام كسى است كه هر چه را بخواهد ، علمش بر او پوشيده نيست .
هامش
( 1 ) - احزاب / 33 : « خداوند پليدى و گناه را فقط از شما اهل بيت مىخواهد دور كند و شما را به طور كامل پاك سازد » . منابع معتبر فريقين ، شمول همهء اهل بيت پيامبر را نفى مىكند و منحصر به پنج تن يعنى : پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم ، على ، فاطمه ، حسن و حسين عليهم السلام مىنمايد - م .