كارزار بر نمىگشت تا اينكه خداوند به دست او پيروزى را نصيب مسلمانان مىنمود .
البته او در اين شب بدرود زندگى گفت كه عيسى بن مريم را امشب به معراج بردند و يوشع بن نون در گذشت و او هيچ زر و سيمى بجا نگذاشت جز هفتصد درهم كه از عطاى او افزون آمده و مىخواست با آن خدمتكارى براى خانوادهاش بخرد ! سپس گريه گلويش را گرفت و مردم با آن حضرت گريستند .
سپس فرمود : منم پسر ( پيامبر ) بشارت دهنده ، منم فرزند ( پيامبر ) بيم دهنده ، منم پسر آنكه به اذن خدا مردم را به سوى خدا فرا خواند ، منم فرزند چراغ روشنى بخش ، منم فرزند آنكه خداوند از ايشان پليدى را برده و آنان را پاك و پاكيزه قرار داده است ، من از اهل بيتى هستم كه خداوند در كتاب خود ( قرآن كريم ) دوستى و اطاعت آنان را واجب نموده و مىفرمايد :
« قُلْ لا أَسْئَلُكُمْ عَلَيْهِ أَجْراً إِلَّا الْمَوَدَّةَ فِي الْقُرْبى وَ مَنْ يَقْتَرِفْ حَسَنَةً نَزِدْ لَهُ فِيها حُسْناً »
« 1 » بنابراين آن حسنه دوستى و محبّت ما اهل بيت است .
سپس نشست ، ابن عباس در حضور او بلند شد و گفت : اى مردم ! اين پسر پيامبر شما و جانشين امام شماست ، با او بيعت كنيد !
پس مردم براى بيعت با آن حضرت به عنوان خلافت شتافتند .
هامش
( 1 ) - شورى / 23 : « بگو ! ( اى پيامبر ) من هيچ پاداشى از شما بر رسالتم در خواست ندارمجز دوست داشتن خويشان نزديكم ( اهل بيتم ) و كسى كه علاوه بر دوستى احسانى هم بكند ما حُسن آن را برايش افزون مىگردانيم » احمد بن حنبل در كتاب فضائل الصحّابه مىگويد : از رسول خدا در مورد ذوى القربى پرسيدند : سه مرتبه فرمود : على ، فاطمه ، و دو فرزند ايشان .