ابوهريره گفت : اين ابوسعيد خدرى !
مروان با شنيدن اين حرف ، گفت : بهراستى كه حديث رسولخدا را چون غير از تو و ابوسعيدخدرى كسى نقل نمىكند ، از اينرو ضايع شده است ، به خدا سوگند كه ابوسعيدخدرى روزى كه رسولخدا صلى الله عليه و آله از دنيا رفت پسربچهاى بيش نبود ، و تو هم كه اندكى پيش از وفات رسولخدا صلى الله عليه و آله از كوههاى دوس آمدى ! پس تو اى ابوهريره ! از خدا بترس !
ابوهريره گفت : در پاسخ وى گفتم : خوب سفارشى كردى ! و ديگر حرفى نزدم . « 1 »
51 - فائد غلام ، عبادل از عبيداللَّهبن على و ديگر كسانى كه اهلبيت وى در گذشتهاند ، نقل كرده است كه حسنبن علي بن ابىطالب را بيمارى درونى عارض شد ، و چون شدت يافت و احساس مرگ كرد ، كسى را نزد عايشه فرستاد تا اذن دهد ، در جوار رسولخدا صلى الله عليه و آله دفن كنند ، عايشه قبول كرد و گفت : بيش از يك قبر جا نمانده است ! ولى چون بنىاميه آن را شنيدند ، همهء آنها و بنىهاشم مسلح شدند تا با يكديگر بجنگند !
بنىاميه گفتند : به خدا سوگند نبايد هرگز در آنجا دفن كنند ! قضيه به حسنبن على رسيد ، پس به فاميل خودش پيغام داد : اگر بناست كه اينطور شود ، نيازى به آنجا نيست ، مرا در قبرستان بقيع كنار قبر مادرم فاطمه دفن كنيد ! از اينرو چون وفات يافت در قبرستان بقيع كنار قبر فاطمه دفن كردند .
هامش
( 1 ) - شرح حال امام حسن عليه السلام : ص 216 و 217 .