دوست ندارم وارد خانهء من كنيد ! و نزديك بود كه فتنهاى بهپا شود ! از اينرو حسين عليه السلام گفت : اينجا سراى رسول خداست و تو سهم اندكى از نُه سهم دارى كه رسولخدا صاحبان سهام را از خود بهجا گذاشته است ، بنابراين سهم تو از اين خانه بهقدر جاى پاهايت مىباشد !
پس بنىهاشم خواستند حرف بزنند و اسلحه بكشند كه امام حسين عليه السلام جلوى آنها را گرفت و فرمود : به خاطر خدا ، به خاطر خدا ! مبادا اين كار را بكنيد و وصيت برادرم را ضايع كنيد . و روبه عايشه كرد و فرمود : به خدا قسم اگر نبود كه ابومحمد ( امام حسن ) به من وصيت كرده بود كه مبادا كمترين خونى بريزد ، به يقين او را بر خلاف ميل تو در اينجا دفن مىكردم !
اين را گفت و جنازه را از آنجا به بقيع برد و در آنجا با غريبان به خاك سپرد !
ابنعباس گفت : اى حميراء ! چه رفتارهايى از تو ديديم ، روزى سوار بر شتر و روزى سوار بر استر ! عايشه در پاسخ ابنعباس گفت : هرچه مىخواهى بگو روزى بر شتر و روزى بر استر ! به خدا سوگند كه نبايد حسن وارد خانهء من شود !
مدت بيمارى آن حضرت چهل روز طول كشيد ! « 1 »
8 - همو از ابنعباس نقل كرده ، مىگويد : حسينبن على عليهما السلام بر برادرش حسنبن على عليهما السلام در آن بيمارى كه به شهادت آن حضرت انجاميد ، وارد شد ، عرض كرد : خودت را در چه حال مىبينى ؟
فرمود : خودم را در اولين روز از روزهاى آخرت و آخرين روز از
هامش
( 1 ) - دلايل الامامه : ص 61 و 62 .