بنابراين زنهار كه بر من هجوم آورى ! زيرا تو خود مىدانى من كسى نيستم كه ناتوان و ضعيف باشم ، و نه آن استخوان شكنندهاى كه مغزش را بمكند و نه آن خوردنى كه ساده از گلوى كسى رد شوم !
من نسبت به قريش چون دانهء درشت و قيمتى گلوبندى هستم كه همه با شخصيت من آشنايند و به كسى جز به پدرم انتساب ندارم ولى تو را همه مردم مىدانند كه مردان زيادى از قريش در مورد تو اختلاف داشتند تا اينكه از آن ميان قصاب شتر ( عاص ) كه بىشخصيتترين و سركوفتهترين همه آنها بود ، پيروز شد .
بنابراين دور شو از من كه تو پليد و ناپاكى در حالى كه ما اهلبيت پاكى و طهارتيم « خداوند پليدى و ناپاكى را از ما خانواده دور كرده و ما را به طور كامل پاك و پاكيزه قرار داده است » « 1 »
عمروعاص با شنيدن سخنان امام عليه السلام درمانده شد و افسرده و غمگين برگشت ! « 2 »
آنچه بين آن حضرت و خضر - عليهما السلام - گذشت
1 - صدوق از ابوجعفر ثانى امام هادى عليه السلام نقل كرده ، مىفرمايد :
« اميرالمؤمنين عليه السلام در حالى كه حسنبن على عليهما السلام نيز به همراه آن حضرت و شانه به شانهء سلمان تشريف آوردند و وارد مسجدالحرام شد و نشست ، ناگهان مردى خوشاندام و خوشلباس آمد و به اميرالمؤمنين عليه السلام سلام داد و آن حضرت پاسخ سلام وى را داد و
هامش
( 1 ) - اشاره به آيهء كريمهء 33 سورهء احزاب يعنى آيهء تطهير دارد - م .
( 2 ) - شرح نهجالبلاغه : 16 / 27 و 28 .