آنچه بين امام مجتبى عليه السلام و سفيان گذشت
1 - كسى از ابوحمزه به نقل از ابو جعفر ( امام باقر ) عليه السلام آورده است ، مىفرمايد : « مردى از اصحاب امام حسن عليه السلام به نام سفيان بن ابى ليلى در حالى كه سوار بر شتر بود خدمت آن حضرت رسيد و بر او وارد شد ، امام عليه السلام در بيرون منزل دور از چشم مردم بود ، رو به آن حضرت كرد و گفت : سلام بر تو اى كسى كه مؤمنان را خوار كردى ! امام حسن عليه السلام به او فرمود : « فرود آى ، و شتاب نكن ! »
آن مرد از مركب پياده شد ، پاى شترش را بست و رو به امام آمد تا به آن حضرت رسيد ، پس امام حسن عليه السلام فرمود : چه گفتى ؟ آن مرد گفت : گفتم سلام بر تو اى خوار كننده مؤمنان !
امام عليه السلام فرمود : « از كجا فهميدى كه من مؤمنان را خوار كردم ؟ »
گفت : من به امر اين امّت توجّه كردم كه شما از گردنتان برداشتيد و به اين طاغوت واگذار كرديد كه به غير حكم خدا حكم مىكند !
امام حسن عليه السلام فرمود : من به تو خواهم گفت كه چرا اين كار را كردم . فرمود : من از پدرم شنيدم كه مىگفت : رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود :
شبها و روزهايى نمىگذرد كه زمام امور اين امّت را مردى به دست مىگيرد كه راه گلويش گشاده و سينهاش فراخ است ، مىخورد ولى سير نمىشود ، و او معاويه است ، و من از اين رو اين كار را كردم ، اكنون بگو : چرا آمدهاى ؟ گفت : به خاطر دوستى شما !
امام عليه السلام فرمود : خدا را خدا را ! آنگاه فرمود : به خدا سوگند كه هيچ بندهاى هرگز ما را دوست نمىدارد ، اگرچه در ديلم اسير و گرفتار باشد مگر اين كه خداوند به خاطر محبت ما او را سود برساند و
مسند الإمام المجتبى (ع) (مسند امام مجتبى ع) (فارسى) — صفحة 513
مساهمون: الشيخ عزيز الله عطاردي
ص٥١٣