آن جهت او نيز همواره جدم رسول خدا صلى الله عليه و آله را دشمن مىداشت . » « 1 »
آنچه بين آن حضرت و مغيره گذشت
1 - هيتمى از ابومجلز نقل كرده ، مىگويد : عمروعاص و مغيرةبن شعبه به معاويه گفتند :
حسنبن على در سخن گفتن ناتوان است و او را سخنى و اعتقادى است كه ما از سخن او آگاهيم ، با او همان سخن او را مىگوييم ، ديگر او سخنى پيدا نمىكند و در مىماند !
معاويه گفت : اين كار را نكنيد ! اما آنها به حرف معاويه گوش نكردند ، پس عمروعاص بالاى منبر رفت و پس از حمد و ثناى الهى دربارهء على عليه السلام بد گفت و او را نكوهش كرد !
سپس به حسن بن على عليهما السلام گفتند : منبر برو ! فرمود : من منبر نمىروم و حرف نمىزنم مگر اين كه به من قول بدهيد كه اگر حق گفتم تصديق كنيد و اگر باطل گفتم تكذيبم كنيد ! پس آنها قول دادند ، امام عليه السلام بالاى منبر رفت و پس از حمد و ثناى الهى فرمود :
« اى عمرو و اى مغيره ! شما دو نفر را به خدا سوگند مىدهم آيا مىدانيد كه رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود :
« خداوند راننده و سواره را لعنت كند ! كه يكى از آنها فلانى است ! » گفتند : آرى . يقين داريم !
هامش
( 1 ) - مناقب : 2 / 159