مباهات كنى و يا تو را پيشينهاى چون پيشينهء من است كه بدان وسيله بر من برترى جويى ! مىگويى : آرى يا نه ؟ !
معاويه گفت : بلكه مىگويم : نه ، كه خود تصديق سخنان شماست !
پس امام حسن فرمود : « حق واضح و روشنترين چيزى است كه راه خود را بازگشايد و خردمندان آن را بهخوبى مىشناسند . »
معاويه به حسنبن على عليهما السلام عرض كرد : اى حسن ! من از تو بهترم !
فرمود : « چگونه چنين چيزى ممكن است ، پسر هند ؟ ! »
فرمود : « هيهات ، هيهات ! بهخاطر شرارت تو برترى يافتى ، اى پسر هند جگرخواره ! مردمانى كه بر تو گرد آمدند دو گروهند : گروه فرمانبردار مطيع و گروه ديگر به زور و جبر . اما فرمانبر تو نافرمان خداست و اما مجبور به دليل كتاب خدا معذور است و پناه به خدا كه من بگويم از تو بهترم چون هيچ خوبى در تو وجود ندارد ! ولى مرا خداوند از تمام بدىها بر كنار داشته است همانطورى كه تو را از خوبىها بدور ساخته است » . « 1 »
13 - و نيز آورده است ، گويند : روزى حسنبن على عليهما السلام بر معاويه وارد شد ، پس طرف پايين پاى او نشست درحالى كه او خوابيده بود !
عرض كرد : يا ابامحمد ! آيا از عايشه تعجب نكردى كه معتقد بود من شايستهء خلافت نيستم ؟ !
امام حسن عليه السلام فرمود : « تعجب بيشترم از اين است كه تو خوابيده و من در پايين پايت نشستهام ! »
پس معاويه شرم كرد و برخاست درست نشست و عذرخواهى
هامش
( 1 ) - مناقب : 2 / 158 .