ساباط كنار پل فرود آمد و همانجا خوابيد .
همين كه صبح شد ، امام عليه السلام خواست تا يارانش را بيازمايد و از چگونگى وضعيّتشان در مورد اطاعت از خود آگاه شود ، تا بدان وسيله دوستانش را از دشمنان بازشناسد . و نسبت به برخورد با معاويه و لشكر شام از روى بصيرت باشد ، از اين رو دستور داد تا منادى ندا دهد و همگى جمع شوند !
پس همگى جمع شدند ، امام عليه السلام به منبر رفت و خطبه خواند و فرمود :
« سپاس خدا را به هر اندازه كه ستايش كنندگان او را ستايش كنند ، و گواهى مىدهم كه خدايى جز خداى يكتا نيست ، به هر اندازه كه گواهى دهندهاى بر يكتايى او گواهى دهد ! و گواهى مىدهم كه محمد صلى الله عليه و آله و سلم بنده و فرستادهء اوست كه او را به حق فرستاده و امين وحى خود قرار داده است .
اما بعد ، به خدا سوگند كه من اميدوارم به لطف و كرم خداوند در حالى صبح كرده باشم كه خيرخواهترين مردم براى بندگان خدا باشم و صبح نكرده باشم در حالى كه كينهاى از فرد مسلمانى و يا ارادهء بدى نسبت به كسى و يا آزار فردى را بر دل داشته باشم .
براستى آنچه را كه در جمع نمىپسنديد بهتر از آن است كه در تفرقه و جدايى مىپسنديد !
و همانا من براى شما نظر خيرى كه دارم بهتر از نظر خود شما براى خويشتن است ، بنابراين فرمان مرا مخالفت نكنيد و پيشنهاد مرا رد نكنيد ، خداوند من و شما را بيامرزد و من و شما را بدانچه خواست
مسند الإمام المجتبى (ع) (مسند امام مجتبى ع) (فارسى) — صفحة 386
مساهمون: الشيخ عزيز الله عطاردي
ص٣٨٦