به گو به آن كس كه مىجويد خلاف آنچه را كه ديگران بدان رفتهاند
مهيا باش براى رفتن همانند رفتن ديگران كه گويا به تو نيز رسيده است ( يعنى مرگ )
زيرا ما و آن كس كه از ما در گذشته است همچون كسى هستيم
كه شبانه به جايى مىرود و شب را سپرى مىكند تا بامداد كوچ كند
پس معاويه پاسخى به آن حضرت داد كه نيازى به نقل آن نمىبينيم ، البته بين امام حسن عليه السلام و بين معاويه پس از اين هم نامههايى ردوبدل شد و امام حسن عليه السلام احتجاجاتى در مورد شايستگى و استحاق خلافت خود و تجاوزگرى كسانى كه بر پدر بزرگوارش تقدّم جستند و نيز غصب خلافت پسر عموى رسول خدا صلى الله عليه و آله و بى دليل غلبه و سيطرهء ايشان را مطرح كرده است كه نقل همهء اينها به درازا مىكشد .
سرانجام معاويه به منظور سيطره بر عراق به آن سمت حركت كرد و چون به جسرمنبج رسيد امام حسن عليه السلام نيز تصميم به حركت گرفت و حجربن عدى را فرستاد تا كارگزاران را فرمان حركت دهد و از مردم بخواهد تا براى جهاد و نبرد بسيج شوند ولى آنها سنگينى و درنگ كردند وانگهى با آن حضرت گروههايى از شيعيان وى و پدرش و برخى از خوارج بودند كه جنگ با معاويه را به هر شكلى ترجيح مىدادند و بعضى از كسانى بودند كه چشم به غنايم جنگى داشتند ، و برخى از شكّاكان و بعضى از متعصّبان بودند كه از سران قبيلهشان پيروى مىكردند و به هيچ دينى نگرويده بودند ، به سرعت حركت كرد ، تا اينكه به « حمّام عمر » و از آنجا به « دير كعب » رسيدو سرانجام در
مسند الإمام المجتبى (ع) (مسند امام مجتبى ع) (فارسى) — صفحة 385
مساهمون: الشيخ عزيز الله عطاردي
ص٣٨٥