وى بيعت واقعى نبود ، بلكه نوعى سازش بود چنان كه بين اولياى خدا با دشمنان اتفاق مىافتد نه آنكه بيعت اولياى خدا با دشمنان باشد !
به اين ترتيب كه با وجود ناتوانى حسن عليه السلام مصلحت ديد ، چنان كه پيامبر صلى الله عليه و آله بين خود و ابوسفيان و سهيل بن عمرو آتش بس كرد و شمشير را برداشت ! و اگر رسول خدا صلى الله عليه و آله ناچار به آن مصالحه و سازش نمىشد هر آينه عمل نمىكرد .
و اگر بگويد كه رسول خدا صلى الله عليه و آله بين خود و سهيل و ابوسفيان مدتى را تعيين كرد ولى حسن عليه السلام ما بين خود و معاويه مدتى را تعيين نكرد ، و اگرچه ما از آن بى خبريم و نمىدانيم در حالى كه مدت آن زمان رفع فتنه و پايان آن است و آن هم بهرهاى است موقت و محدود .
و نيز اگر بگويد كه حسن عليه السلام به جبيربن نفير - موقعى كه به آن حضرت گفت : مردم مىگويند كه تو در فكر خلافتى و مايلى خليفه شوى ! - فرمود : « بزرگان و سران عرب در اختيار من هستند با هر كه من بجنگم مىجنگند و با هر كه صلح كنم ، صلح مىكنند ولى من خلافت را به خاطر خدا و حفظ خون امّت محمد ترك كردم ، سپس آن را به فروشندگان نطفه حيوانات « 1 » نر حجاز واگذاشتم » .
مىگوييم جبير جاسوسى بود كه معاويه نزد حسن عليه السلام فرستاده بود تا او را بيازمايد كه در دلش ميل و رغبتى به خلافت هست يا نه ؟ و جبير مىدانست آتش بس و سازشى كه آن حضرت با معاويه كرده
هامش
( 1 ) - در سخن امام عليه السلام واژهء « ايتاس » آمده است كه به معناى فروشندگان نطفهء حيوان نر آمده است . كسانى بودند كه پولى مىگرفتند و حيوانى را بر حيوان جهت باردارى مىجهاندند ! كه شغل حرامى است . - م .