نيز گرفت و تبرّك جست خواست كه به رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم باز پس دهد ، سيب از ميان انگشتانش افتاد و دو نيم شد و از آن نورى بلند شد و به آسمان دنيا بالا رفت ، ديدند درد و خط روى آن نوشته است : به نام خداوند بخشاينده مهربان ، هديهاى است از جانب خداى تعالى بر محمد مصطفى ، على مرتضى ، فاطمهء زهرا ، حسن و حسين دو نوادهء رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم و امانى براى دوستان ايشان از آتش دوزخ در روز قيامت است . « 1 »
2 - و نيز از سلمان نقل كرده ، مىگويد : خدمت پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم رسيدم و سلام دادم ، سپس خدمت فاطمه عليها السلام شرفياب شدم ، فرمود : بندهء خدا ! اينها ؛ حسن و حسين گرسنهاند گريه مىكنند !
دستشان را بگير و بنزد جدشان ببر !
من دست آنها را گرفتم و بردم تا خدمت پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم رساندم !
فرمود : حسنين من ! چرا گريه مىكنيد ؟ !
عرض كردند : يا رسول اللَّه ! غذا مىخواهيم !
پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم سه مرتبه عرض كرد : « پروردگارا به ايشان اطعام فرما ! » .
ناگهان در دست رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم يك گلابى ديدم شبيه كوزهء كوچك هجر ، سفيدتر از برف ، شيرينتر از عسل و نرمتر از كره ! پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم با انگشت شست خود آن را فشرد و آن را به دو نيم كرد ، سپس نيمى به حسن و نيمى به حسين داد ، و من در دست آنها به نصف سيب نگاه مىكردم و مايل بودم بخورم !
هامش
( 1 ) - بحار الانوار : 43 / 307 .