حسن عليه السلام فرمود : « براى او - عمرو - پيش ما چيزى نمانده جز اينكه دماغش را به خاك بمالم ! » .
اين شديدترين و ناسزاترين كلمهاى بود كه من از او شنيدم . « 1 »
26 - نقل كردهاند كه مردمانى از اهل كوفه نسبت به امام حسن بن على عليهما السلام طعنهاى زده و گفتند : او ناتوان است ؛ قادر به آوردن حجّت و دليل نيست ، اين سخن به على عليه السلام رسيد ، امام حسن را طلبيد ، فرمود :
« يابن رسول اللَّه ! مردم كوفه دربارهء تو حرفى زدهاند كه خوش آيند ما نيست !
عرض كرد : يا اميرالمؤمنين ! مگر آنها چه مىگويند ؟
فرمود : مىگويند : حسن بن على زبانش عاجز است ، نمىتواند دليل و برهان بياورد ! اينك اين منبر ( برو بالاى منبر سخنرانى كن ) و به مردم بفهمان ( كه چنان نيست كه مىگوييد ) .
عرض كرد : يا اميرالمؤمنين ! من در حالى كه به شما نگاه مىكنم نمىتوانم حرف بزنم !
اميرالمؤمنين عليه السلام فرمود : من ديرتر از شما به مسجد مىآيم ، به مردم اعلام كن به مسجد بيايند !
مردم جمع شدند ، امام حسن عليه السلام بالاى منبر رفت و خطبهء بليغ و كوتاه ولى پر محتوا ايراد كرد ، به طورى كه مردم مسلمان بلند بلند گريستند .
سپس فرمود : « اى مردم ! به آنچه از جانب پروردگارتان است پايبند باشيد ! همانا خداى عزّوجّل آدم ، نوح ، آل ابراهيم و آل عمران را بر همه
هامش
( 1 ) - بحار الانوار : 43 / 358 .