مىباشد و نوع چهارم يعنى تكبير مخصوص پيامبر ما - صلّى اللَّه عليه وآله وسلّم - و جانشينانش - عليهمالسّلام - و بعضى از پيامبران پيشين - به عنوان حال - و وارثان كمالات آنها به قدر ظرفيتشان - به عنوان حال يا مقام - باشد ، پس بين تسبيح پيامبران پيشين و جانشينان آنها - عليهمالسّلام - ( اگر به اين تسبيحات خدا را تسبيح گفته باشند ) و تسبيح پيامبر ما ، جانشينان ايشان - عليهمالسّلام - و وارثان كمالات آنها تفاوت است .
امّا شكى نيست كه پيامبر ما و جانشينان ايشان - عليهمالسّلام - و هر كسى از امت كه كمالات - نه نبوت و وصايت - ايشان را به ارث برده باشد ، به خاطر رسيدنشان به كمالات معنوى و مقام اخلاص توسط خدا ( مخلصيت به فتح لام ) و مقام محمود - به عنوان مقام يا حال شهودى - به اين تسبيحات ، خدا را تسبيح مىكنند و ديگرانى كه پيرو آنها هستند ، ظاهراً به خاطر تبعيت از آن بزرگواران در شهودشان و تشريع اين تسبيحات براى آنها خداوند را به اين تسبيحات تسبيح مىكنند ، بنابراين ذكر تسبيحات اربعه مذكور به طور كلى از همه كس مطلوب است ، چه واقع را شهود كرده باشد ، چه شهود نكرده باشد ؛ زيرا اينها خبر از واقع مىدهد .
پس از اين مقدّمات روشن مىشود : منظور از تسبيح دائم در اين بخش از حديث ، شهود حقيقت معنى اين تسبيحات است و هر كس اين شهود برايش محقق شود ، ناگزير دوستدار صادق خداوند متعال است و با اين وجود اين تسبيحات را به زبان مىآورند تا حقايقى را كه دل مشاهده كرده به زبان اظهار نمايند و گرنه صرف لفظ و گفتن به زبان نيست ، چنانكه خداوند فرمود : « منزه است خدا از آنچه توصيف مىكنند ، مگر بندگان مخلص ( به فتح لام ) . »
از اين مطالب علت بيان پيامبر اكرم صلّى اللَّه عليه وآله وسلّم - كه فرمود : « تسبيح نصف ميزان است ، حمد ميزان را پر مىكند و اللَّهاكبر بين آسمان و زمين را پر مىنمايد . » معلوم مىشود ؛ زيرا بنده وقتى تسبيح مىكند ، در واقع به نياز و بيچارگى خود اقرار مىكند و با اين كار نفس خود را با معيار و ميزان كه همان پيامبر - صلّى اللَّه عليه وآله وسلّم - و جانشين او عليهالسّلام - است ، تطبيق مىدهد و وقتى خداوند سبحان را حمد مىكند ، در حقيقت او را از مشاركت خلق در ربوبيّتش تنزيه كرده و نيمه ديگر ميزان
سر الإسراء في شرح حديث المعراج (فارسى) — صفحة 343
مساهمون: الشيخ علي سعادت پرور (پهلوانى تهرانى)
ص٣٤٣