تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سر الإسراء في شرح حديث المعراج (فارسى) — صفحة 359

مساهمون:

ص٣٥٩
2592 . « نور چشمش در آن چيزى است كه زوال‌ناپذير است و بىرغبتىاش ، در آن‌چه ناپايدار . » 2593 . « به خدا قسم ! اگر تمام زمين و آسمان را به من بدهند كه با گرفتن پوست جويى از دهان مورچه‌اى خدا را نافرمانى كنم ، چنين نكنم و اين دنياى شما نزد من ، از برگ خورد شده‌اى كه در دهان ملخ باشد ، پست‌تر و بىارزشتر است . على را چه به نعمت‌هاى از بين رفتنى و لذتهاى ناپايدار ، از سستى و كوتاهى عقل و زشتى لغزش‌ها ، به خدا پناه مىبرم و از او يارى مىطلبم . » 2594 . « اى دنيا از من دور شو ، عنانت را بر كوهانت انداختم ، از چنگالهايت جسته و از دامهايت رسته‌ام و از افتادن در لغزشگاههايت دورى گزيده‌ام . » 2595 . « اى دنيا ! اى دنيا ! از من دور شو . آيا خود را به من عرضه مىكنى ؟ يا به من شوق دارى و طالب منى ؟ وقتت نرسد ، دور است تحقق آرزوى تو ، ديگرى را بفريب كه مرا به تو نيازى نيست ، تو را سه بار طلاق گفته‌ام كه در آن بازگشتى نيست ، زندگيت كوتاه و ارزشت اندك است و آرزويت پست . آه از كمى توشه ، طول راه ، دورى سفر و سختى و عظمت محل ورود ( قبر و قيامت ) . »