اين لفظ وجود ندارد و از تمام آنها فهميده مىشود كه مقصود از تقرّب به خداوند ، قرب زمانى و مكانى ، به اين معنى كه خدا در سويى و بنده در سويى ديگر غير از آن باشد و با انجام عمل شايسته ، دورى و كنارهگيرى از او به تقرّب تبديل شود ، نيست - كه خداوند از اين گونه معانى برتر و منزّه است - ، بلكه معنى حقيقى تقرّب به خداوند متعال اين است كه بنده آنگاه كه با انجام گناهان و توجّه به عالم خاكى و مادّى ، از رؤيت و مشاهدهء حقيقت عالم - خداى متعال ، كه هميشه با اوست و او را احاطه كرده ، ذرّات وجودش را پر كرده و از رگ گردن به او نزديكتر است - در پرده منع و حجاب محروميت واقع مىشود . اگر از غفلت اعمال بدى كه سبب پيدا شدن حجاب شده ، دست بردارد ؛ به طورى كه هيچ چيز او را از خدا باز ندارد و به انجام اعمال شايسته رو آورد ؛ حجابهاى مادّى از پيش چشمانش برداشته شده و به سبب آن به مرتبهء شهود مىرسد و خداى سبحان را به دل و ديدهء بصيرت ، مشاهده مىكند . بديهى است ، برداشته شدن اين حجاب در مرحلهء اوّل به عنايت خداوند بستگى دارد ؛ « 1 » هر چند تهيه مقدمات براى جلب اين عنايت الهى ، از راه عبادت صحيح و خالصانه و در دست خود بنده است . هرگاه عنايت پروردگار شامل حال بنده شد ، خودبينى ، خودخواهى و در يك كلام منيّتش در حقبينى ، حقخواهى و حقپرستى ، محو خواهد شد و براى خودش اراده ، سود و زيان ، مرگ و زندگى و برانگيختنى نمىبيند
هامش
( 1 ) . فكر ، تلاش و مجاهده براى برداشته شدن حجابها و رسيدن به قرب الهى ، از لوازم اجتنابناپذير سير و سلوك در اين راهاست اما اينها تنها نقش لوازم و راه را دارند و تصور اينكه اينها خود به خود كارهاى هستند و با اتكا به آنها مىتوان به جايى رسيد از بزرگترين موانع موفقيت سالك است . خود اين مطلب كه كسى چنين تصورى داشته باشد حجاب بزرگى است كه با وجود آن نبايد انتظار رفع حجابهاى ديگر را داشت حافظ مىگويد :در مذهب طريقت خامى نشان كفر است * آرى طريق دولت چالاكى است و چستى
تا فضل و عقل بينى بى معرفت نشينى * يك نكته است بگويم خود را مبين كه رستىغفلت از عنايت الهى و توجه به خود ولو در قالب تقواى خود باشد غول راه است و به قول حافظ : هر قبلهاى كه بينى بهتر زخود پرستى ، زيرا كه :تكيه بر تقوا و دانش در طريقت كافريست * راهرو گر صد هنر دارد توكّل بايدشخلاصه آنكه از تمهيدات و چاره انديشىها نبايد اميد داشت پس بايد از هر چه وسيله است يكسره اميد بريد مبادا سر از بيغولهء شيطان در آوردزاهد و عجب و نماز و من و مستى و نياز * تا تو را خود زميان با كه عنايت باشدو بالاخره بايد دانست كه :سكندر را نمىبخشند آبى * به زور و زر ميسّر نيست اين كارمترجم