اين مطالب تو را نسبت به وضعى كه در آن به سر مىبرى تسليت و دلدارى مىدهد .
ابوبصير مىگويد : « به خدا قسم هيچگاه اين مطالب را ياد نكردم ، مگر اينكه مرا در پريشانىها تسليت داد . »
246 . از امام باقر - عليهالسّلام - نقل شده است كه فرمود : « مردى خدمت پيامبر - صلّى اللَّه عليه وآله و سلم - شرفياب شد و عرض كرد : يا رسولاللَّه من منافق شدهام . پيامبر فرمود : به خدا قسم منافق نشدهاى ، زيرا اگر منافق شده بودى نمىآمدى تا از آنچه در دلت گذشته است مرا خبر كنى ؛ بلكه گمان مىكنم دشمن حاضر به سراغت آمده و از تو پرسيده است : چه كسى تو را آفريد ؟ تو در پاسخ گفتهاى : خدا مرا آفريده است . آنگاه از تو پرسيده : چه كسى خدا را آفريده است ؟ آن مرد گفت : آرى به خدايى كه تو را به حق مبعوث فرموده است قضيه همين است . آنگاه رسول خدا - صلّى اللَّه عليه وآله و سلم - فرمود : شيطان از راهاعمال بر شما وارد مىشود ولى ، توانايى غلبه بر شما را ندارد ؛ آنگاه از اين طريق وارد مىشود تا شما رابلغزاند ، پس هرگاه چنين اتّفاقى افتاد خدا را به يگانگى ياد كنيد . »
247 . محمد بن حمران مىگويد : « از امام صادق - عليهالسّلام - دربارهء وسوسه و چارهء آن ، در صورتى كه زياد شود ، سؤالكردم ؛ امام - عليهالسّلام - فرمود : چيز مهمى نيست ، بگو : لاالهالّااللَّه . »
248 . پيامبر - صلّى اللَّه عليه وآله و سلم - فرمود : « بيشترين چيزى كه بر امّتم بيمناكم ، پيروى از خواهش دل و آرزوى دور و دراز است . پيروى از خواهش دل ، انسان را از حق باز مىدارد و آرزوى دور و دراز ، آخرت را به فراموشى مىسپارد . »
249 . امام صادق - عليهالسّلام - مىفرمايد : اميرالمؤمنين - عليهالسّلام - فرمود : « شجاعترين مردم كسى است كه بر خواهش دل چيره شود . »
250 . در خبر شيخ شامى آمده است : « زيد بن صوحان گفت : يا اميرالمؤمنين كدام پادشاه چيرهتر و نيرومندتر است ؟ امام - عليهالسّلام - فرمود : خواهش دل . »
251 . على - عليهالسّلام - فرمود : « رسول خدا - صلّى اللَّه عليه وآله و سلم - مىفرمود : بهشت در ناخوشىها و جهنم در شهوتها و تمايلات پيچيده شده است . بدانيد هيچ اطاعتى نسبت به پروردگار وجود ندارد ، مگر اينكه در سختى واقع شده است و هيچ گناهى نيست مگر اينكه در نوعى ميل و شهوت قرار دارد . خداوند به هر كس كه از شهوت ، دل كنده و
سر الإسراء في شرح حديث المعراج (فارسى) — صفحة 207
مساهمون: الشيخ علي سعادت پرور (پهلوانى تهرانى)
ص٢٠٧