تخطي إلى المحتوى الرئيسي

پاسداران حريم عشق (زندگانى وكلمات عرفا) (فارسى) — صفحة 384

مساهمون:

ص٣٨٤
به معناى جامه‌ى رويين همانند لباس راهبان و يا هر لباس رويين كه از مو بافته شده باشد . مشاشى : منسوب به مشاش ، نام محلى . مُشتُولى / مُستُورى : منسوب به مشتول روستايى در مصر . مُشكان : 1 . روستايى از نواحى همدان ؛ 2 . نام جدّ . مشكيانى : منسوب به جدّ به نام مشكيان . مشهدى : منسوب به مشهد ، شهر بزرگ و معروف كه بارگاه امام هشتم حضرت علىّ بن موسى الرّضا ( ع ) در آن واقع است . مصرى : منسوب به كشور معروف مِصْر واقع در شمال شرقى آفريقا . مصمودى : منسوب به مصموده ، قبيله‌اى از قبايل بربر . مِطرَف : لقب عبداللَّه بن عمرو بن عثمانبن عفّان . مُطَوَّعى : نامى كه به جهادگران و مرزبانان داوطلب مسلمان اطلاق مىشده است . مظفر آبادى : منسوب به مظفرآباد ، از نواحى ترشيز خراسان . مَعافرى / معافيرى : منسوب به قبيله‌ى مَعافر ، منشعب از قبيله‌ى بزرگ قحطان . مُعاوى : منسوب به قبيله‌ى معاويه : 1 . منشعب از قبيله‌ى بزرگ اوس يا كَنده ؛ 2 . نام جدّ . مُعتزِل : گوشه‌گير ، كسى كه از توده‌ى مردم كناره‌گيرى نموده باشد . مَعْلاة : گورستانى واقع در فيما بين مكه و بدر . معمّر : كهنسال . مَغازلى : منسوب به مَغازِل جمع مَغْزَل و يا مَغْزِل و يا مُغْزَل به معناى : 1 . ابزارى است كه با آن پشم و پنبه و مانند آن ريسيده و تافته مىشود ؛ 2 . كسى كه پيشه‌اش ساختن چنين وسيله‌اى باشد ؛ 3 . سازنده‌ى پُتك كه براى كوبيدن غلّات به كار مىرود . مغرب : اين واژه در اصطلاح جغرافياى بلاد اسلامى ، مغرب كشورهاى شمال آفريقا ، تونس ، الجزاير ، ليبى و مراكش ( مغرب كنونى ) را شامل مىشود . مغول : قوم معروف ، ساكن در كشور مغولستان ، شمال چين و نواحى ديگر .