زرقانى : منسوب به جدّ به نام زرقان .
زُرقانى : منسوب به زُرقان ، روستايى از توابع منوفيّه مصر .
زرنقى : منسوب به زرنق ، قبيلهاى منشعب از قبيلهى بزرگ معازبه ساكن در يمن .
زِفتاوى : منسوب به زِفتا ، روستايى از مصر .
زقانى : زقّاق سازنده و يا فروشندهى مَشْك .
زمخشرى : منسوب به زَمَخْشَر ، روستايى از توابع خوارزم .
زَمِن زمنة : كسى كه به زَمانت گرفتار است و زَمانت در لغت به معانى زير آمده : 1 .
زمين گير بودن ؛ 2 . محبّت و دوستى ؛ 3 .
بيمارى ؛ 4 . فقدان بعضى از اعضا ؛ 5 . از كار افتادن قواى بدن .
زنجان : شهر معروف واقع در مرز آذربايجان و اكنون استان مستقل .
زنجى : منسوب به زَنْج ، تيرهاى معروف از سياه پوستان .
زندى / زنديّه : 1 . منسوب ه زند ، روستايى از توابع بخارا ؛ 2 . منسوب به طايفهى زنديّه كه زرتشى هستند و واژهى زنديق از اين جا گرفته شده است .
زنگنه : نام خاندان .
زنوزى : منسوب به زنوز ، روستايى از توابع تبريز .
زواره : قصبهاى از مضافات اردستان از توابع اصفهان .
زوارى : منسوب به زواره ، قصبهاى از مضافات اردستان از توابع اصفهان .
زواوى : منسوب به زَواوة شهرى كوچك واقع در قارهى آفريقا ، فيما بين آفريقا و مغرب ( به اصطلاح قديم ) .
زولى : منسوب به زول ، محلى واقع در يمن .
زيّات : كسى كه به فروختن روغن زيتون ( كه بيشتر در شام بوده ) و يا به جمع آورى و حمل و نقل آن از مكانى به مكان ديگر اشتغال داشته باشد .
زيتونى / زيتونيّه : 1 . منسوب به جدّ به نام زيتون ؛ منسوب به زَيتون ، روستايى از توابع صعيد مصر .
زيزى : منسوب به به جدّ به نام زيز .
زَيْلَعى : منسوب به : 1 . بندر زَيْلَع واقع در ساحل شرقى و آفريقايىِ خليج عَدَن در
پاسداران حريم عشق (زندگانى وكلمات عرفا) (فارسى) — صفحة 359
مساهمون: الشيخ علي سعادت پرور (پهلوانى تهرانى)
ص٣٥٩