تخطي إلى المحتوى الرئيسي

پاسداران حريم عشق (زندگانى وكلمات عرفا) (فارسى) — صفحة 358

مساهمون:

ص٣٥٨
اصفهان ، مشتمل بر روستاهاى بسيار . رودكى : منسوب به رودك ، ناحيه‌اى از نواحى سمرقند . رودى : منسوب به رود ، محله‌اى از محله‌هاى رى . روم : آسياى صغير ، منطقه‌اى كه از شرق و شمال به تركستان و خزر و روسيه و از جنوب به شام و اسكندريه و از مغرب به دريا و اندلس ( اسپانيا و پرتغال ) محدود مىگردد . رومى : 1 . منسوب به قوم و تيره‌ى روم ؛ 2 . منسوب به بلاد روم : آسياى صغير ، منطقه‌اى كه از شرق و شمال به تركستان و خزر و روسيه و از جنوب به شام و اسكندريه و از مغرب به دريا و اندلس ( اسپانيا و پرتغال ) محدود مىگردد . رُوَيْجِل : تصغير رجل ، مرد كوچك . رويدشتى : منسوب به رويدشت ، از توابع اصفهان . زابل : شهر و مركز شهرستانى به همين نام از استان سيستان و بلوچستان ايران . زاذان : نام جدّ . زاهد : 1 . كسى كه كم‌ترين بهره را از دنيا و مافيها مىگيرد ؛ 2 . كسى كه نسبت به نعمت‌هاى دنيوى بىميل و بىرغبت مىباشد . زَبيد / زُبَيد : شهرى معروف واقع در يَمَن ، نزديك بحر احمر در كناره‌ى راه عَدَن به مكّه مكرّمه ، كه در قديم گروهى از محدثين و علما ، در آن مىزيسته‌اند . زبيده : « ه » آخر اين واژه زائده است و زَبيد يا زُبَيد ، شهرى معروف واقع در يَمَن ، نزديك بحر احمر در كناره‌ى راه عَدَن به مكّه مكرّمه ، كه در قديم گروهى از محدثين و علما ، در آن مىزيسته‌اند . زُبيدى : منسوب به زبيد ، شهرى معروف واقع در يَمَن ، نزديك بحر احمر در كناره‌ى راه عَدَن به مكّه مكرّمه ، كه در قديم گروهى از محدثين و علما ، در آن مىزيسته‌اند . زُجاجى : شيشه‌گر و شيشه فروش . زرّادى : منسوب به زرّاد ، به معناى سازنده‌ى سپر و آهنگر . زراوندى : منسوب به زراوند ، نوعى گياه داراى انواع گوناگون كه خاصيّت پادزهرى دارد .