أَنْفُسَهُمْ
؛ ( او [ نيز ] آنان را دچار خودفراموشى كرد . ) لاجرم خود را نيز فراموش كردهاى .
- شناخت حق تعالى موقوف است بر شناخت نفس ، خود چنان كه مصطفى - صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم - مىفرمايد :
« من عرف نفسه فقد عرف ربّه . »
كسى كه خود را شناخت به تحقيق پروردگارش را شناخته است .
- به اتّفاق جمله خلايق معرفت حق تعالى واجب است بر خاص و عام و چون معرفت حق تعالى كه واجب است موقوفست بر معرفت نفس ، پس معرفت نفس نيز واجب باشد ؛ زيرا وصول بمعرفت حق تعالى صورت نبندد الّا به معرفت نفس .
- گر پيشتر از مرگ طبيعى مردى * برخور كه بهشت جاودانى بردى
ور زانك در اين شغل قدم نفشردى * خاكت بر سر كه خويشتن آزردى
- « حرام على الأجسام المُظلمة أن يلحق فى ملكوت السّموات ، فوحِّد اللَّه سبحانه و أنت بتعظيمه ملآن واذكُره و أنتَ من ملابس الأكوان عُريان . »
حرام است بر جسمهاى تاريك اين كه در ملكوت آسمانها ملحق شود ، پس خداوند سبحان را يگانه بدان در حالى كه به تعظيم او پر مىشوى و او را ياد كن در حالى كه از همراهى هستىها عريان مىباشى .
- « قد أشرق شعاعُ شمس اللاهوت على سطوح الإمكان ، فإلى متى تمكثون فى ظُلمات زوايا الأجسام ؟ تعبدون الهياكل الجسمانيّة كالأصنام . طوبى لمن خرج عن خلال بدنه و دخل كعبة الإيمان و ظعن عن ظلمات العِمى و الحِرمان ، فعليكم بالباب و ملازمة الجناب ، فإنّه باب ما خسِر طالبه و لا خاب قاصده . »
به تحقيق شعاع خورشيد لاهوت بر سطحهاى امكانى تابيد ، پس تا چه وقتى در ظلمتهاى زواياى اجسام درنگ مىكنيد ؟ هيكلهاى جسمانى را مانند بتها مىپرستيد ؟
خوشا به حال كسى كه از ميان تعلق به بدنش خارج شود و به كعبهى ايمان داخل شود و از