گفتار
- « لقلعُ الجبال بالأبر أيسر من إخراج الكِبر من القلوب . »
كندن كوهها با سوزن ، آسانتر است از بيرون كردن كبر از دلها .
- پدرم نقل مىكرد كه شبى در هنگام طواف به اعرابى برخوردم كه نابينايى را راهنمايى مىكرد و آن اعرابى اين ابيات مىخواند :
« أنتَ في موضع البعيد قريبُ * مِن مُنيب إلى رضا يؤوب
تو در جاى دور ، نزديكى به انابه كنندهاى كه به خشنودى رجوع مىكند .
تسمع الصوت حيث لايسمع الصو * ت و من حيث ما دعاك تُجيب
مىشنوى صدا را آن جا كه صدايى شنيده نمىشود و آن جايى كه دعا را جواب
مىدهى .
كلّ وصل خلافُ وصلك زور * كلّ حبِّ خلاف حبِّك حوب
هر و صلى بر خلاف وصل تو ، كجى است ، هر محبتى بر خلاف محبتت گناه
است .
من يُرِد من جنان وجهك مرعىً * يَلقه منك له مرعىً خصيب
كسى كه از باغ چهرهات چراگاهى بخواهد ، از طرف تو چراگاه آبادى را پيدا
مىكند .
أو هوى قلبُه المحبّة إلّا * و هو لاشكّ عندك المحبوب
يا كسى كه قلبش ميل محبت داشته باشد ، بدون شك محبوب تو خواهد بود .
أنتَ روح القلوب أنتَ عناها * بك تحيي وتستريح القلوب
تو روح دلهايى ، تو خضوع دلهايى ، دلها به تو زنده و استراحت پيدا مىكنند .
بك يدنو البعيد من كلِّ أمر * بك ينأى عن الذنوب القريب . »
به تو انسان دور از هر امرى نزديك مىشود ، به تو دور مىشود از گناهان
نزديك .