گفتار
- مىگفت : مؤمن سالك بايد خود را مسافر به عالم آخرت بداند و زاد و توشه خود را تقوى و پرهيزگارى بشمارد و روزها و شبها و ساعات ، بلكه دقايق خود را مراحل اين سفر بداند و منزل و مأواى خود را قبر بداند و تدبيرات خود را در اين سفر جز اظهار عجز و ناتوانى و فرمانبردارى نداند و طعام و شراب خود را همان داند كه خداوند برايش مقدّر فرموده و پيشامد برايش مىشود و منزل وآسايش و خود را مساجد و خانههاى خداوند و اغذيه و اطعمه و اشربه حقيقى خود را علم و حكمت داند و مواظبت نمايد بر اين كه نظر او نظر عبرت باشد و مراقبت نمايد بر اين كه در هر حال از حق تعالى حيا نمايد و سجيّه و طريقه خود را حسن خلق با خالق و خلق قرار دهد و مداومت نمايد بر اين معنى كه در هر نماز كه مقام وصال محبّ است به محبوب و طالب است به مطلوب ، نماز وداع باشد يعنى گريان و نالان از شوق لقاى الهى و ترسان و هراسان از اين كه مبادا بدين موهبت عظمى و عنايت كبرى موفق نگردد و بايد حقيقت روزه خود را سكوت و خاموشى از ذكر غير خدا بداند و همّ و غمّ خود را منحصر و مقصور نمايد بر خوف به ابتلاى آتش فراق الهى كه آتش دوزخ ، شعلهاى است از شعلههاى آن و فرح و انبساط خود را منحصر داند در لقاى الهى كه آيه
فَمَنْ كانَ يَرْجُوا لِقاءَ رَبِّهِ فَلْيَعْمَلْ عَمَلًا صالِحاً
« 1 » اشاره به آن است و شادى و مسرت به بهشت ، نمونه و جلوهاى است از جلوات لقاء الهى و صحت و سلامتى خود را در يأس و نااميدى از خلق بداند و مرض و ناخوشى خود را در طمع به خلق شمارد و انبساط و شادى خود را در مصائب دنيا بداند ، چه اين كه به اين وسيله از غير خداوند منصرف و به خدا متوجه مىشود و كمال سعادت و رستگارى خود را در ترك دنيا و ارباب آن بداند و دشمن بزرگ خود را شيطان نفس اماره بداند و آلت محاربه با آن دو را مداومت
هامش
( 1 ) . الكهف ، آيهى 110 .