تخطي إلى المحتوى الرئيسي

پاسداران حريم عشق (زندگانى وكلمات عرفا) (فارسى) — صفحة 295

مساهمون:

ص٢٩٥
حكايت - از وى نقل است كه گفت : براى حج بيرون شديم . در بين راه به جوانى كه زاد و راحله با خود نداشت برخورد كرديم ، به او گفتم : دوست عزيز ! در چنين راهىزاد و راحله مىروى ؟ پرسيد : قرآن مىدانى ؟ گفتم : بلى . شروع كردم به خواندن اول سوره كهف
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ كهيعص
« 1 » فريادى كشيد و بيفتاد ، چون به هوش آمد گفت : واى بر تو ! مىدانى چه آيه‌اى را خواندى ؟ كاف از كافى است و ها از هادى و عين از عليم و صاد از صادق ، « فإذا كان معي كاف وهاد وعليم وصادق ما أصنع بزاد وراحلة . » ؛ ( پس وقتى كه با من كافى و هادى و عالم و صادق همراه است ، به توشه و راحله چه كار دارم ؟ ) سپس شروع كرد به رفتن و اين ابيات را مىخواند :
يا طالب العلم هاهنا وَهنا * ومعدن العلم بين جنبيكا
اى طالب علم ! اين جاست ، اين جا و معدن علم بين دو پهلوى توست .
إن كنتَ ترجو الجنان تسكُنها * فمثل العَرض نصبَ عينيكا
اگر اميد دارى كه ساكن بهشت شوى ، پس بايد عرضه بر خدا را نصب‌العين خود قرار دهى .
إن كنتَ ترجو الحسان تخطبها * فاسبل الدّم فوق خدّيكا
اگر اميد دارى كه به عروسى حورالعين درآيى ، پس بايد گريه را در چهره‌ات سرازير كنى .
وقُم إذا قام كلُّ مجتهد * وادعُوه كيما يقول لبّيكا
و بايست وقتى هر تلاشگرى مىايستد و او را بخوان تا اين كه لبيك گويد . « 2 »
هامش
( 1 ) . سوره‌ى مريم ، آيه‌ى 1 . ( 2 ) . طبقات شعرانى ، ج 1 ، ص 55 ؛ حلية الأولياء ( طبقات ابونعيم ) ، ج 9 ، ص 298 . بعضى از اهل تراجم وى را عبداللَّه صورى نوشته‌اند ، قطعاً دو نفر نيستند چون عيناً كلمات فوق را ذكر كرده‌اند .