والنّائم بخلاف ذلك . »
براى قلب شش چيز است : زندگى و مرگ و صحّت و مرض و بيدارى و خواب ، پس حياتش هدايت است و مرگش گمراهى و صحتش طهارت و صفاست و مرضش كدورت و علاقه [ به غير خدا ] است و بيداريش ذكر است و خوابش غفلت و براى هر يك از اين امور نشانهاى است : نشانه حيات ، ميل و ترس و عمل بدان است و شخص مرده بر خلاف آن است و نشانه صحت ، لذت بردن است و مريضى بر خلاف آن است و نشانه بيدارى ، شنيدن و ديدن است و خواب بر خلاف آن است .
- « من اكتفى بالكلام دون الزهد ، تزندق ؛ و من اكتفى بالزهد دون الكلام و الفقه ، ابتدع ؛ و من اكتفى بالفقه دون الزهد والورع تفسق ؛ و من تفنّن في هذه الأمور كلّها ، تخلّص . »
كسى كه به سخن گفتن اكتفا كند بدون داشتن زهد ، بىدين مىشود و كسى كه به زهد اكتفا كند بدون داشتن كلام و فهم ، بدعت مىگذارد و كسى كه به فقه اكتفا كند بدون داشتن زهد و ورع فاسق مىشود و كسى كه تمامى اين امور را داشته باشد خالص مىشود .
- « لو قيل للطّمع مَن أبوك ؟ قال : الشكّ في المقدور ، ولو قيل ما حرفتُك ؟ قال : إكتساب الذُّل ، ولو قيل : ما غايتُك ؟ قال : الحِرمان . »
اگر به طمع گفته شود كه پدرت كيست ؟ گويد : شك در مقدرات خداوند و اگر گفته شود كه شغلت چيست ؟ گويد : كسب خوارى و اگر گفته شود كه نهايتت چيست ؟ گويد :
محروميت .
- « العبد لايستحقّ اليقين حتّى يقطَع كلّ سبب بينه و بين العرش إلى الثّرى ، حتّى يكون اللَّه مرادَه لا غير ، ويؤثِر اللَّه على ما سواه ، واليقين نور يَستضيء به العبدُ في أحواله فيُبلغه إلى درجات المتّقين . »
بنده استحقاق يقين را پيدا نمىكند مگر اين كه هر سببى بين خودش و بين عرش تا خاك را قطع كند ، تا اين كه خداوند مرادش باشد نه غير او و او را بر غيرش ترجيح دهد و يقين ، نورى است كه بنده با آن در حالتش نور مىگيرد تا او را به درجات متقين مىرساند .
پاسداران حريم عشق (زندگانى وكلمات عرفا) (فارسى) — صفحة 257
مساهمون: الشيخ علي سعادت پرور (پهلوانى تهرانى)
ص٢٥٧