( 3065 ) معينالدّين ، محمد بن حسن چشتى سنجرى « 1 »
صاحب كرامات و مقامات و خوارق عادات و شاگرد اخلاقى خواجه عثمان هروى است كه در قرن ششم مىزيست .
شعر
- به حق او كه به كونين ديده نگشايم * كه تا نخست نبينم جمال مولى را
اگر در آتش عشقت بسوختم چه عجب * كه كوه تاب نياورد اين تجلّى را
معين به چشم خرد حسن دوست ننمايد * ببين به ديده مجنون جمال ليلى را
سيل را نعره از آن است كه از بحر جداست * و آن كه با بحر درآميخته خاموش آمد
نكتهها دوش لبم گفت و شنيد از لب يار * كه نه هرگز به زبان رفت و نه در گوش آمد
هر كه را هوش و قرار است مىاش ده ساقى * كه معينش ز ازل بىخود و مدهوش آمد
اى تو را بر طور دل هر دم تجلّى دگر * طالب ديدار تو هر گوشه موساى دگر
هامش
( 1 ) . چشتى / جشتى : منسوب به طريقهى چَشْتِيّه از طريقههاى اهل معرفت كه به دليل سكونت مؤسّس آن در چَشْت نام روستايى و سپس قصبهاى به اين نام واقع در شرق و نزديكى هرات بدين نام موسوم شده است ؛ سِنْجَرى : منسوب به سِنْجَرْ : 1 . مخفّف سِنْجار شهر مشهور و قديمى واقع در شمال عراق مىباشد ؛ 2 . نام جدّ به همين نام .