- به كار عاشقى اى دل طمع مدار سلامت * كه درد همدم عشق است و يار سلامت
به عاشقان از دوزخ مگو و بهشت كه اينها * خيال روز فراق است روزگار سلامت
به ياد عارض او فارغم ز جلوه حور * ز شوق قامت او ايمنم ز حول قيامت
تو مردى با عروس معنى آن بهتر كه آسايى * به زرد و سرخ چند آسا كنى خود را عروس آسا
ظفر بر خويش اگر خواهى ز خويش اول گريزان شو * گريزى عين فيروزى شكستى اصل استيلا
ظفر بر خويش گر خواهى ز خويش اول گريزان شو * گريزان اصل فيروزى شكستى عين استيلا
تو را هر آفتى كايد به پيش از خويشتن دانش * چنار آرى به خويش از خويشتن آتش كند پيدا
پيش تو نام خويشتن اين جرم ديگر است * اولى همان كه عذر نخواهم گناه را
با من مگو كز آتش عشقش چنين مسوز * اين خود به برق گوى كه سوزد گياه را
تاكى دلا به هر سو بيهوده در شتابى * از خويش چون گذشتى خواهى به او رسيدن « 1 »
هامش
( 1 ) . طرائق الحقائق ، ج 3 ، ص 165 ؛ رياض العارفين ، ص 576 .