اهل معرفت زمان خود شاگردى اخلاقى كرد و در آخر شاگرد اخلاقى حاج ميرزا ابوالقاسم شيرازى سكوت بود . سال 1197 در شيراز به عرصه وجود آمد و در ماه رجبالمرجب سال 1262 از دنيا رفته و در بقعه مباركه حضرت سيد احمد ، مشهور به شاه چراغ در جوار مزار استادش به خاك سپرده شد . رساله اطواقالذهب زمخشرى را فارسى نمود و اشعار مثنويات و غزليات و غيره دارد .
شعر
- شربت وصلش گهى نوشى كه از جام غمش * شهد بينى آن چه را بينى كه زهر قاتل است
ما همه جوياى او و او همه مشتاق ماست * اين همه حرمان ز چيست و اين همه دورى چراست
در غزاى نفس آن غالب شود كز وى گريزد * در قمار عشق برد آن را بود كو جان ببازد
به حريم وصل جانان به مراد دل نشستن * نه مسلم است آن را كه نه پاكباز باشد
راحت اندر بينوايى هست و مردم غافلند * كان كه درويشى گزيند پادشاهى مىكند
طىّ صحرا وبيابان نبود شرط درست * رهرو آن است كه در خويش سفرها دارد
رنج و حرمان و الم محنت و هجران و ستم * عشق نخلى است كزين گونه ثمرها دارد
اى دل ز عيب خويش مپرداز با كسى * كس بدسرشت نيست تو نيكوسرشت باش