تخطي إلى المحتوى الرئيسي

پاسداران حريم عشق (زندگانى وكلمات عرفا) (فارسى) — صفحة 322

مساهمون:

ص٣٢٢
مىدهد و تو را با شب و روزش به كار مىگيرد ، تا اين كه تمامى اجزايت را فرا بگيرد ، پس چه قدر سلامتت باقى مىماند با گذشت ايام بر تو و سرعت شب‌ها بر بدنت ؟ اگر پرده‌بردارى شود برايت از آن نقصى كه روزگار بر تو وارد مىكند و آن نابود كردنى كه بقايت را از بين مىبرد ، حتماً از هر روزى كه بر تو مىگذرد وحشت مىكردى و گذشت ساعت‌ها را سنگين مىشمردى و لكن تدبير خداوند بالاتر از عبرت‌گيرى است . . . - به بعضى از حكما گفتند : « صِف لنا الدنيا ، ومدّة البقاء ، فقال : الدنيا وقتك الذى يرجع اليك فيه طرفُك ؛ لأنّ ما مضى عنك فاتك إدراكه ، و ما لم يأت فلا علم لك به ؛ يومٌ مقبل تعناه ليله ، وتطويه ساعته ، وأحداثه تتناضل فى الإنسان بالتّغيير والنّقصان ، والدّهر موكّل بتشتيت الجماعات وانخرام الشّمل وتنقل الدول ؛ والأمل طويل ، والعمر قصير ، وإلى اللَّه الأمور تَصير . » دنيا و مدت بقا را براى ما توصيف كن ، گفت : دنيا همان وقتى است كه چشمت موقع ديدن به تو برمىگردد ؛ زيرا آن چه از تو گذشت ، از دست داده‌اى و رسيدن به آن را و آن چه نيامده است ، علمى به آن ندارى ، روز آينده‌اى است كه شبش آن را قصد مىكند و ساعتش مىگذرد و امور موجوده‌اش در انسان با تغيير و نقصان كمرنگ مىشود و روز موظف است به پراكنده كردن اجتماعات و از بين بردن بهم پيوستگىها و منتقل كردن دولت‌ها و آرزو طولانى است و عمر كوتاه است و امور به سوى خداوند بازگشت مىكند . - مردى از عبدقيس مىگفت : « أين تذهبون ؟ بل أين يراد بكم ؟ وحادى الموت فى أثر الأنفاس حثيث موضع ، وعلى احتياج الأرواح من منزل الفناء إلى دار البقاء مجمع ، وفى خراب الأجساد المتفكّهة بالنّعيم مَسرع . »