مىدهد و تو را با شب و روزش به كار مىگيرد ، تا اين كه تمامى اجزايت را فرا بگيرد ، پس چه قدر سلامتت باقى مىماند با گذشت ايام بر تو و سرعت شبها بر بدنت ؟ اگر پردهبردارى شود برايت از آن نقصى كه روزگار بر تو وارد مىكند و آن نابود كردنى كه بقايت را از بين مىبرد ، حتماً از هر روزى كه بر تو مىگذرد وحشت مىكردى و گذشت ساعتها را سنگين مىشمردى و لكن تدبير خداوند بالاتر از عبرتگيرى است . . .
- به بعضى از حكما گفتند :
« صِف لنا الدنيا ، ومدّة البقاء ، فقال : الدنيا وقتك الذى يرجع اليك فيه طرفُك ؛ لأنّ ما مضى عنك فاتك إدراكه ، و ما لم يأت فلا علم لك به ؛ يومٌ مقبل تعناه ليله ، وتطويه ساعته ، وأحداثه تتناضل فى الإنسان بالتّغيير والنّقصان ، والدّهر موكّل بتشتيت الجماعات وانخرام الشّمل وتنقل الدول ؛ والأمل طويل ، والعمر قصير ، وإلى اللَّه الأمور تَصير . »
دنيا و مدت بقا را براى ما توصيف كن ، گفت : دنيا همان وقتى است كه چشمت موقع ديدن به تو برمىگردد ؛ زيرا آن چه از تو گذشت ، از دست دادهاى و رسيدن به آن را و آن چه نيامده است ، علمى به آن ندارى ، روز آيندهاى است كه شبش آن را قصد مىكند و ساعتش مىگذرد و امور موجودهاش در انسان با تغيير و نقصان كمرنگ مىشود و روز موظف است به پراكنده كردن اجتماعات و از بين بردن بهم پيوستگىها و منتقل كردن دولتها و آرزو طولانى است و عمر كوتاه است و امور به سوى خداوند بازگشت مىكند .
- مردى از عبدقيس مىگفت :
« أين تذهبون ؟ بل أين يراد بكم ؟ وحادى الموت فى أثر الأنفاس حثيث موضع ، وعلى احتياج الأرواح من منزل الفناء إلى دار البقاء مجمع ، وفى خراب الأجساد المتفكّهة بالنّعيم مَسرع . »
پاسداران حريم عشق (زندگانى وكلمات عرفا) (فارسى) — صفحة 322
مساهمون: الشيخ علي سعادت پرور (پهلوانى تهرانى)
ص٣٢٢