كسى كه اشتغالش نسبت به غير خويش باشد ، به تحقيق فريب خورده است .
- اصل زهد راضى بودن است از حق تعالى به هر چه كند و سزاوارترين خلق به رضاى حق اهل معرفتند .
- « طوبى لمن استوحش من النّاس ، و كان اللَّه أنيسه ، و بكى على خطيئته . ؛ ( خوشا به حال كسى كه از مردم وحشت كند و خداوند مونسش باشد و بر گناهش گريه كند .
- « لا حجّ و لا جهاد و لا رباط أشدّ من حبس اللّسان ، لو أصبحتَ يُهمّك لسانك ، أصبحتَ فى غمّ شديد ؛ و سجنُ اللّسان سجن المؤمن ، و ليس أحد أشدّ غمّاً ممّن سجَن لسانَه . »
هيچ حج و جهاد و بستن اسب براى جنگ ، سختتر از حبس زبان نيست ، اگر صبح كنى در حالى كه زبانت تو را مضطرب كند ، در غم شديدى صبح نمودهاى و زندانِ زبان ، زندان مؤمن است و كسى غمش شديدتر از كسى نيست كه زبانش را زندانى كند .
- « إنّما يَهابك الخلقُ على قدر هيبتك للَّه . »
همانا مردم از تو مىترسند ، به اندازهى ترس تو از خدا .
- « العلم دواء الدّين ، و المال داء الدّين ، فإذا جرّ العالم الدّاء إلى نفسه كيف يُصلح غيره ؟ ! »
علم دواى دين است و مال ، مرض دين ؛ پس وقتى عالم مرض را به طرف خويش كشيد ، چگونه غير خود را مىتواند اصلاح كند .
- به وى گفتند :
« ما الزّهد فى الدّنيا ؟ قال : القنع ، و هو الغنى . »
زهد در دنيا چيست ؟ گفت : قناعت و آن بىنيازيست .
- گفتند :
« ما الورع ؟ قال : إجتناب المحارم . »
ورع چيست ؟ گفت : اجتناب محرمات .
پاسداران حريم عشق (زندگانى وكلمات عرفا) (فارسى) — صفحة 166
مساهمون: الشيخ علي سعادت پرور (پهلوانى تهرانى)
ص١٦٦