و باز مىگويد :
- شرط عبوديت آن كه در ره معبود * محو شود عبد را وجود سراپا
عقل و دل و روح و جسم و ديده و سمعش * مات شود در صفات خالق يكتا
بنده همان به كه عجز خويش بداند * پا ننهد از مقا م عجز به بالا
سفر كن از هواى خويش و در ملك رضا بنشين * كه در سير و سلوك اين جاست ما را آخرين منزل
اگر حق را مريدى از مراد خويشتن بگذر * برو در نامرادى كن مراد خويش را حاصل
وصال او چه مىخواهى رضاى او تمنّا كن * كه ما از ترك وصل او شديم آخر به او و اصل
دانى كه چيست وحدت ، در كثرت آرميدن * دل بر خداى بستن وز ما سوى بريدن
چشمى بجو كه هر سو روى خدا ببينى * زآن رو كه كور چشمى است روى خدا نديدن
تحصيل معرفت كن تا بندگى بدانى * كاين بوده قصد خالق از بنده آفريدن
گر ز خواهشهاى نفس اى عقل خواهى وارهى * حق به چشم حق بجوى و غير حق از حق مخواه
در بلاى حق تحمّل كن ولى آيس مشو * هر بلايى كايد از حقّت به حق ميجو پناه