بعد التلوين ورسوخ التمكين ، فتكون السّماء له رداءً والأرض له بساطاً . »
مجرد شدن ، فراموش كردن حكم زمان گذشته و آينده است و غافل شدن از دو هستى [ دنيا و آخرت ] است از نظر حال ، چشم پوشى از مكانست از جهت وقت تا اين كه بودنها باطنشان به ظاهر و متحرك به ساكن دگرگون شود ، پس قلب آرامش پيدا كند به متمكن كردن قَدَر [ مقدّرات الهى ] برقطع كردن احكام [ احكام بشرى ] و خوشحال شدن به موارد و امور منفسخ شده و باز شدن سينه به صورت هستىها ، با ثابت شدن مقام و حالات و راسخ شدن متمكن بودن بعد از دگرگونى و رنگ عوض كردن ، پس آسمان براى او لباس شده و زمين برايش فراش .
- « الهيبة فى القلب لعظمة اللَّه تعالى هو طمس أبصار البصائر عن مشاهدته بما سواه حسّاً ؛ فلا يَرى إلّابأنوار الجلال ولا يسمع إلّابسواطع الجمال . »
هيبت در قلب براى عظمت خداوند متعال ، از بين رفتن ديدهى بينايىها از ديدن غير خداوند است ، پس جز انوار جلال الهى را نمىبيند و جز پرتوهاى جمال را نمىشنود .
- « الرّضا ، سكون القلب تحت مجارى الأقدار بنفى التّفرقة حالًا وعلم التّوحيد جمعاً ، فيشهد القدَر بالقادر والأمرَ ؛ بالآمر وذلك يلزمه فى كلّ حال من الأحوال . »
خشنودى ، اطمينان قلب است تحت مجراى مقدّرات الهى با حال تفرقه نداشتن و علم توحيد را به طور جمع داشتن [ در عين اين كه با مخلوقات است با خدا باشد ] پس قَدَر با قادر و امر را با امركننده مشاهده كند و اين امر ملازم او باشد در تمامى حالات .
- « التمكين هو شهود العلم كشفاً ، و رجوع الأحوال إليه قهراً ، [ والتّصرف بالقادح حكماً ] ، و كمال الأمر شرعاً . »
تمكين ، ديدن علم [ توحيد ] است به طور كشف و رجوع قهرى حالات است به سوى او [ و تصرّف و تحمّل قضاى الهى كه ظاهراً آسيبرسان جلوه مىكند ] و اوامر شرع را كاملًا مراعات كردن .
- « فى الجوع ، صفاء الأسرار فى استغراق الأذكار . »
در گرسنگى ، باطن صفا پيدا مىكند در غرق شدن در ذكر .
- « الشّوق هو استغراق فى مبادى الذّكر طرَباً ، ثمّ الغيبة فى توسّط الذّكر شكراً ، ثمّ
پاسداران حريم عشق (زندگانى وكلمات عرفا) (فارسى) — صفحة 89
مساهمون: الشيخ علي سعادت پرور (پهلوانى تهرانى)
ص٨٩