تخطي إلى المحتوى الرئيسي

پاسداران حريم عشق (زندگانى وكلمات عرفا) (فارسى) — صفحة 39

مساهمون:

ص٣٩
- آن كه به تيغ امتحان ريخت به خاك خون من * كاش براى سوختن زنده كند دوباره‌ام مُردم و از دلم نرفت آرزوى جمال او * وه كه به مرگ هم نشد در غم عشق چاره‌ام عالم بىخبرى طرفه بهشتى بود است * حيف و صد حيف كه ما دير خبردار شديم « 1 »

( 2002 ) ابوالوليد ، عبّاس بن مؤمّل صوفى « 2 »

عارف بزرگى است كه خداوند به خالص ذكر و عناياتش برگزيد و بر مكنون سرّش آگاه ساخت . راحتى وى در گريه و حزن بود و در بيابان‌ها و مقابر سير مىكرد و از مردم كناره مىجست . فقط به عيادت بيماران مىرفت و در تشييع جنازه شركت مىكرد . حكايت نقل است در اثر اين كه هارون‌الرّشيد را امر به معروف نمود ، عمرى زندانى شد . مىگويد شبى در خواب ديدم قائلى مىگويد : « كم للحزين غداً فى القيامة مِن فَرحة تستوعب طولَ حُزنه فى دار الدّنيا . » چه قدر براى اندوهناك در قيامت خوشحالى است كه به اندازه‌ى حزنش در دنيا را فرا مىگيرد .
هامش
( 1 ) . ر . ك : رياض العارفين . ( 2 ) . صوفى : 1 . از باب اشتقاق كبير از صفا و صفوت گرفته شده و به معناى برگزيده است ؛ 2 . پشمينه پوش . دو احتمال ديگر نيز در وجه تسميه به اين نام ذكر شده ، براى توضيح بيشتر ، ر . ك : مفردات راغب ، و الانساب سمعانى .