حكايت
- روزى سفيان بن عيينه حديثى را مىخواند كه در آن ذكر آتش بود ، على بن فضيل شهقهاى بزد و بيفتاد . سفيان چون بدانست گفت : اگر مىدانستم تو اين جايى اين حديث را نمىخواندم ، به هوش نيامد مگر بعد از مدّت زمانى .
- سبب فوتش اين شد كه روزى در مسجدالحرام ، كنار آب زمزم ايستاده بود ، شنيد قارى اين آيه را مىخواند :
وَ تَرَى الْمُجْرِمِينَ يَوْمَئِذٍ مُقَرَّنِينَ فِي الْأَصْفادِ * سَرابِيلُهُمْ مِنْ قَطِرانٍ وَ تَغْشى وُجُوهَهُمُ النَّارُ
« 1 » ؛ ( و گناهكاران را در آن روز مىبينى كه با هم در زنجيرها بسته شدهاند . * تنپوشهايشان از « قطران » است و چهرههايشان را آتش مىپوشاند . ) فريادى كشيد و جان بداد . « 2 »
( 2512 ) خواجه عمادالدّين على فقيه كرمانى « 3 »
از زمرهى عارفان است كه در سال 793 از دنيا رفت . از وى قصايد ، غزليّات ، مثنويّات و رباعيّاتى بر جاى ماند .
شعر
- غم اين توده خاك از دل مستان مطلب * كاين غبارى است كه برخاطر هوشياران است
عالمى از سر زلف تو پريشان و هنوز * از سر زلف تو بويى به مشامى نرسيد
هامش
( 1 ) . سورهى ابراهيم ، آيهى 49 و 50 .
( 2 ) . حلية الأولياء ( طبقات ابونعيم ) ، ج 8 ، ص 297 .
( 3 ) . كرمانى : منسوب به كرمان ، شهر معروف واقع در جنوب غربى كوير لوت در ايران .