( 1992 ) آقا شيخ عبّاس تهرانى
صاحب علم و عمل و داراى كمالات نفسانى است . سال 1309 متولّد شد و سال 1385 در سن 76 سالگى دار دنيا را وداع گفت . وى را تأليفاتى است از آن جمله رسالهى دين و وجدان ، و ديوان اشعار ، از اشعار اوست :
شعر
- هر لحظه كند جلوهى ديگر رخ دلدار * پيدا است ولى كو به جهان ديدهى ديدار
تا سُرمهى وحدت نكشى بربصر خويش * بىپرده تجلّى نكند از در و ديوار
تا نار محبّت زدلت شعله نگيرد * كى سوخته گردد حجب ظلمت و انوار
زآيينه دل تا نزدايى زنگ دويى را * كى مىشود آن قابل عكس رخ دلدار
اين ما و منى را زسر خويش بدر كن * كاين ما و منى نيست به جز بيهُده پندار
تا با خودى ، از حق خبرت هيچ نباشد * زاينرو است كه حيرانى ، در وادىِ افكار
رو ديده خود محو كن اندر نظر يار * تا با نظرِ يار ببينىِ رخ دلدار [ آن يار ]
بايد كه دمى غافل از آن شاه نباشى * كو هست ز تو در همه احوال خبردار
دايم به سوى تو نگران گوشهى چشمش * با غير تو او را نبود هيچ سروكار
تو مقصد و مقصود ويى از همه عالم * بشناس مقام خود و آداب نگهدار
تو يوسفِ وقتىّ و عزيز دو جهانى * تا چند در اين چاه طبيعت شدهاى خوار
آخر نه مگر تو گل گلزار جهانى * بيهوده مشو قانعِ هم صحبتى خار
ورگمشدهات ، مالومنال ، قوّتو جاه است * فانى بود آنها زهمه بگذر و بگذار
سرمايهى انسان كه بود ثابت و باقى * در هر دو جهاننيست به جز علمِ عمل دار