تخطي إلى المحتوى الرئيسي

پاسداران حريم عشق (زندگانى وكلمات عرفا) (فارسى) — صفحة 30

مساهمون:

ص٣٠

( 1992 ) آقا شيخ عبّاس تهرانى

صاحب علم و عمل و داراى كمالات نفسانى است . سال 1309 متولّد شد و سال 1385 در سن 76 سالگى دار دنيا را وداع گفت . وى را تأليفاتى است از آن جمله رساله‌ى دين و وجدان ، و ديوان اشعار ، از اشعار اوست : شعر
- هر لحظه كند جلوه‌ى ديگر رخ دلدار * پيدا است ولى كو به جهان ديده‌ى ديدار تا سُرمه‌ى وحدت نكشى بربصر خويش * بىپرده تجلّى نكند از در و ديوار تا نار محبّت زدلت شعله نگيرد * كى سوخته گردد حجب ظلمت و انوار زآيينه دل تا نزدايى زنگ دويى را * كى مىشود آن قابل عكس رخ دلدار اين ما و منى را زسر خويش بدر كن * كاين ما و منى نيست به جز بيهُده پندار تا با خودى ، از حق خبرت هيچ نباشد * زاينرو است كه حيرانى ، در وادىِ افكار رو ديده خود محو كن اندر نظر يار * تا با نظرِ يار ببينىِ رخ دلدار [ آن يار ] بايد كه دمى غافل از آن شاه نباشى * كو هست ز تو در همه احوال خبردار دايم به سوى تو نگران گوشه‌ى چشمش * با غير تو او را نبود هيچ سروكار تو مقصد و مقصود ويى از همه عالم * بشناس مقام خود و آداب نگهدار تو يوسفِ وقتىّ و عزيز دو جهانى * تا چند در اين چاه طبيعت شده‌اى خوار آخر نه مگر تو گل گلزار جهانى * بيهوده مشو قانعِ هم صحبتى خار ورگم‌شده‌ات ، مال‌ومنال ، قوّت‌و جاه است * فانى بود آن‌ها زهمه بگذر و بگذار سرمايه‌ى انسان كه بود ثابت و باقى * در هر دو جهان‌نيست به جز علمِ عمل دار