( 2362 ) علاء بن زياد عدوى « 1 »
صاحب كمالات نفسانى است كه داراى حزن دايم و در انزوا بود و از معاذ بن جبل حديث مىكند . آن قدر گريه كرده بود كه ديدهاش نابينا شده و گاهى چند روز متوالى گريه مىكرد و از خوردن و آشاميدن باز مىماند .
حكايت
از وى نقل شده كه مىگفت :
در خواب ديدم مردم به دنبال چيزى مىروند ، رفتم تا ببينم چيست . پيرزنى پشت خميده و برهنهاى ديدم كه انواع زينت و زيورى را داشت ، گفتم كيستى ؟ گفت : « أنا الدنيا . » ؛ ( من دنيا هستم . ) گفتم : از خدا مىخواهم كه بغض تو را در دل من اندازد . گفت :
بلى ، اگر درهم را بغض داشته باشى ، مىتوانى بغض مرا در دل داشته باشى .
گفتار
- « لو علم النّاس ما أمامَهم ، لما أطمأنّوا ساعةً فى هذه الدار ، ولا زرعوا ، ولابنوا ؛ ولا أكلوا ، ولا شربوا ، ولا ناموا . »
اگر مردم مىدانستند كه چه چيزى در پيش روى دارند ، حتماً ساعتى در اين خانه مطمئن نبودند و زراعت نمىكردند و خانهاى نمىساختند و نمىخوردند و نمىآشاميدند و نمىخوابيدند .
- حسن بصرى از وى پرسيد :
« كيف أنت ؟ فقال واحزنا ! على الحزن . »
چگونه هستى ؟ گفت : واى ! اندوهگينم بر اندوهم .
هامش
( 1 ) . عَدَوى : منسوب به : 1 . جدّ به نام عَدِىّ ؛ 2 . قبيلهى عدىّ منشعب از قبايل مختلف . براى توضيح بيشتر ، ر . ك : لب اللباب فى تحرير الانساب سيوطى ؛ 3 . عَدَويّه ، روستايى واقع در مصر .