تخطي إلى المحتوى الرئيسي

پاسداران حريم عشق (زندگانى وكلمات عرفا) (فارسى) — صفحة 270

مساهمون:

ص٢٧٠
و ديگرى مىگفت : « كلّ ما فى الدّنيا باطل إلّاما كان للَّه‌ولرسوله . » هر چيزى در دنيا ، باطل است جز آن چه براى خدا و رسولش باشد . و ديگرى مىگفت : « يا أهل الغفلة عن مولاكم ! قوموا إلى ربّ كريم ، يُعطى الجزيل ، ويغفر الذّنبَ العظيم . » اى اهل غفلت از مولايتان ، به طرف پروردگار كريم برويد كه او امور بزرگ را اعطا مىكند و گناه بزرگ را مىبخشد . با اين جريان حال تنبّهى به من دست داد ، دوستى دنيا و مافيها از دلم برفت . چون صبح شد در فكر شدم خود را به استاد و مربّى اخلاقى برسانم تا مرا به خدا راهنمايى كند . روان شدم اما نمىدانستم به كجا مىروم ، تا آن كه به پيرمردى خوش سيما رسيدم . مرا به اسم خواند و به نزد عبدالقادر رهنمايى كرد ، نگاه كردم ديدم در بغدادم و خضر از نظرم غايب گشت ، چون سيّد مرا ديد ، گفت : « مرحباً بمَن جذبه مولاه إليه بألسنة الطّير وجمع له كثيراً من الخير . » خوشا به حال كسى كه مولايش او را با زبان‌هاى پرنده‌ها به سودى خودش جذب كرد و خيرات زيادى را برايش جمع نمود . گفتار - « من تحقّق بالرّضا استلذّ بالبلاء . » كسى كه حالت رضا را در خود بيابد ، از بلاها لذّت مىبرد . - « حلية العارف الخشية والهيبة . » زيور عارف ، ترس و هيبت و عظمت داشتن است . « 1 »
هامش
( 1 ) . رشحات عين الحياة ؛ نفحات الانس ، شماره‌ى 525 .