مرآت الجنان و عبرة اليفظان فى معرفة الزّمان والمكان ؛ درّ الارشاد والنّظر فى ذكراللَّه تعالى و تلاوة كتابه العزيز ؛ فضل الأولياء الناكسين والفقراء المساكين .
وى سال 768 در مكّه معظّمه بدرود حيات دنيوى گفت و در باب مصلى ، جنب فضيل بن عياض به خاك سپرده شد .
حكايت
از وى نقل است كه مىگفت :
در اوايل حال متردّد بودم تحصيل علم نمايم تا فضيلت و كمال را درك كرده باشم يا عبادت نمايم تا حلاوت و شيرينى عبوديت را بيابم و از آفات رها گردم . در اين كشاكش كه خواب از من ربوده شده بود ، كتابى داشتم روز و شب به مطالعه آن مىپرداختم روزى آن را گشودم ، ورقهاى يافتم ، ابياتى در آن به نظرم رسيد كه تا آن زمان نديده بودم و چون آن را خواندم گويا آبى بر آتشم زدند و از آن ناراحتى بيرون شدم و آن ابيات اين است :
كن عن همومك معرضاً * ووكّل الأمور إلى القضاء
از افكار اعراض كن و امورت را به قضاى الهى بسپار .
فربّما إتّسع المضيق * وربّما ضاقت القضاء
پس چه بسا تنگناها گشايش يابد و چه بسا قضاى الهى امور را تنگ كند .
ولربّ أمر متعب * لك فى عواقبه رضا
و چه بسا امورى كه ظاهراً به زحمت مىاندازد ، لكن در آخرش برايت خشنود
خواهد بود .
اللَّه يفعل ما يشاء * فلا تكن متعرضاً
خداوند آن چه بخواهد انجام مىدهد ؛ پس يعنى به آن چه انجام مىدهد راضى
باش و متعرض خواستهاش نباش .
أى كن راضياً بما يفعله بمشيّته تكن متعرّضاً للفوز بما تزيده من ألوان المواهب والعطاء .