أماترى الموتَ ماينفكّ مختطفاً * من كلّ ناحية نفساً فيَحويها
آيا نمىبينى مرگ را كه جدا نيست در حالى كه مىچيند از هر طرف جانى را ، پس آن را مىگيرد .
قد نَغَّصَت أملًا كانت تؤمّله * وقام فى الحىّ ناعيها وباكيها
به تحقيق كدر مىكند آرزويى را كه مىبستى و در ميان زندگان فرياد مرگ سر مىدهد و موجب گريه مىشود .
واسكُنوا التّراب تبلى فيه أعظُمهم * بعد النّضارة ، ثمّ اللَّه يحييها
و مردم در خاك مسكن گزيدند به طورى كه استخوانهايشان در آن مىپوسد ، بعد از تازگى سپس خداوند آنها را زنده مىكند .
وصار ما جمعوا منها و ما ادّخروا * من الأرقاب يحويه أدانيها
و آن چه را از دنيا جمع كردند و آن چه را كه ذخيره كردند از نزديكان ، مرگ نزديكان را مىگيرد .
فامهَد لنفسك فى أيّام مدّتها * واستغفراللَّه ممّا اسلفتَه فيها
پس براى خويش آماده كن در ايّام دنيا و از خداوند نسبت به اعمال گذشتهات طلب مغفرت نما . « 1 »
( 1910 ) صديق الأشادقانى
هامش
( 1 ) . حلية الأولياء ( طبقات ابونعيم ) ، ج 10 ، ص 317 .